برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٤٦ - يادداشتها
«اوّلى» نيست. زيرا حكم مزبور اوّلا و بالذّات بر «مطلق مثلث»، و ثانيا و بالعرض، بر «مثلّث قائم الزّاويه» صادق است.
پس شرط «كلّى» بودن يك حكم در كتاب «برهان» اين است كه (١) بر روى مفهومى رفته باشد كه از شركت ابا ندارد و (٢) اوّلا و بالذّات بر آن مفهوم صادق باشد.
(٢٢٤) - اينكه نوشت: «اين تبديل در مورد زمانها و نغمهها و اقوال و غيره كه كمّ بالذّات يا ذو كمّ هستند چنين است»، به خاطر اين است كه زمان كمّ بالذّات است و نغمهها و اقوال ذو كمّ بالذّات. بنابراين ابن سينا در اين جمله بين كمّ بالذّات و ذو كمّ (داراى كمّ) ترديد كرد. به عقيدهى منطقدانان قديم، اقوال نيز داراى كمّ هستند، زيرا امتداد دارند.
(٢٢٥) - منظور ابن سينا اين است كه برخى از اذهان، و برخى از مفاهيم كلّى، مانند مفهوم مطلق شكل، با قوهى خيال و توسط قوهى خيال مفاهيم كلّى را درك مىكنند.
(٢٢٦) - منظور از «كلى به طريق اين كتاب» يعنى، «كلّى» اى كه «اوّلى» نيز باشد. به يادداشت شمارهى ٢٢٣ رجوع كنيد.
(٢٢٧) - اگر، مثلا، معنى «شكل» را نداشته باشيم امكان ندارد كه معنى مثلث را بفهميم؛ بنابراين ابن سينا نوشت: «اگر چنين اساسا امكان داشته باشد.»
(٢٢٨) - شيوهاى كه ابن سينا در اينجا براى به دست آوردن «اوّلى بودن» حكم دربارهى يك مفهوم به كار برده است؛ تقريبا همان شيوهاى است كه، بعدها، توسط جان استوارت ميل( lliM trautS nhoJ )٦٠٨١- ٣٧٨١ م)، فيلسوف انگليسى براى حلّ مسائل روش شناختى علوم تجربى پيشنهاد شد. در اين شيوه از حذفهاى همزمان و از حضورهاى همزمان براى يافتن علت اصلى يك پديدهى تجربى استفاده مىشود. (براى بحثى روشن از روش پيشنهادى ميل، در اين خصوص، رجوع كنيد به:
كاپلستون، تاريخ فلسفه، جلد ٨، از بنتام تا راسل، ترجمهى بهاء الدين خرمشاهى، سروش، تهران، ١٣٧٠، بخش يكم، فصل ٣. نيز: جان لازى، درآمدى تاريخى به فلسفهى علم، ترجمهى على پايا، مركز نشر دانشگاهى، چاپ اول، تهران ١٣٦٢، صفحهى ١٩٧ و بعد.)
(٢٢٩) - مباحث طرح شده در اين فصل متمّم مباحث طرح شده در فصول اول و دوّم همين مقاله (مقالهى دوّم) است. دربارهى «ضرورى» و مفهوم آن در كتاب «برهان»، پيش از اين، در فصل هفتم از مقالهى اول نيز مباحثى طرح شده است.
(٢٣٠) - مقدمات برهان بايد ضرورى باشند؛ امّا اين تنها شرط مقدمات برهان نيست. اين مقدمات بايد علاوه بر ضرورى بودن «مناسب» نيز باشند. شايان توجه است كه منظور از «مناسب بودن» مقدمات برهان اين است كه محمول مقدمهى برهانى كه در يك علم اقامه مىشود بايد از عوارض ذاتى موضوع آن علم باشد. بنابراين، امكان دارد كه يك مقدمه در يك برهان ضرورى باشد، امّا مناسب نباشد؛ يعنى: محمول آن از عوارض ذاتى موضوع علمى نباشد كه اين برهان در آن علم اقامه مىشود. به همين جهت ابن سينا نوشت كه: «امور ضرورى بر دو وجه است».
(٢٣١) - منظور از به «نحو اطلاق» اين است كه آن امور (يعنى: امور داخل در حدّ موضوع- عوارض ذاتى موضوع) يا موضوع مساوى باشند؛ و منظور از «به نحو مقابله» اين است كه آن امور، نه به تنهايى بلكه،