برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٣٦ - فصل نهم در تحقيق مناسبت مقدمات برهانى و جدلى با مطالب آنها، و در اينكه چگونه دو علم در اعطاى لمّ و انّ اختلاف پيدا مىكنند
اعطا كند و ديگرى لمّ را اعطا كند؛ بلكه لازم است دانسته شود كه علم اعلى لميّت را بر وجهى كه گفتيم اعطا مىكند، ٢٨٥ يا بر وجهى اعطا مىكند كه دربارهى علم موسيقى و مناظر گفتيم؛ نه بر وجهى كه اين عده مىگويند. در حقيقت وجهى كه در موسيقى و مناظر گفتيم عبارت است از فرصتى كه ضرورت به ما مىدهد و آن اين است كه انسان از آماده ساختن قبلى آنچه كه بعدا با آن نياز دارد حتى براى خودش قاصر است، چهرسد به اينكه براى ديگران آماده كند، از آنچه كه آماده ساختن آن مورد نياز است. ٢٨٦
(٣٢٩) و لو لا ذلك لكان بالحرىّ أن يبرهن على أحوال الخطوط التّى تؤخذ فى المناظر، و أحوال الأعداد التى تؤخذ فى الموسيقى، لا فى علمى المناظر و الموسيقى، بل فى علمى الهندسة و الحساب و تعدّ نتائجها لأصحاب المناظر و الموسيقى. و لكن لما كانت المنّة الإنسانية قاصرة عن معرفة جميع المقدمات التى تتفق إليها فى المناظر و الموسيقى حاجة ما- إذ كان ذلك كثيرا جدا- لم يمكن إعدادها إعدادا مستوفى، بل اعدّ من ذلك ما تفتقر إليه الأصول دون الفروع، أو تفتقر إليه الأصول المشعور بها دون أصول يشعر بها بعد.
(٣٢٩) اگر اين جهت قصور انسان نبود، حق اين بود كه احوال و كيفيّت خطوط مورد حاجت در مناظر و احوال و كيفيت اعداد مورد حاجت در موسيقى، نه در علم مناظر و موسيقى، كه در علم هندسه و حساب برهانى مىشد و نتايج آنها براى اصحاب مناظر و موسيقى آماده مىگشت. و لكن از آنجا كه توان انسانى از شناسائى تمام مقدماتى كه ممكن است در مناظر و موسيقى مورد حاجت باشند قاصر است- بهويژه اين مقدمات اگر زياد باشند- بنابراين آماده ساختن آنها بهطور مستوفى امكان ندارد، بلكه اصول را آماده مىسازند و فروع را وا مىگذارند، يا اصولى را كه به آنها آگاهى دارند آماده مىسازند و اصولى را كه به آنها آگاهى ندارند وامىگذارند.
(٣٣٠) فلما أوقع الإمعان فى الاستنباط حاجة إلى مقدمات أخرى كسل عن أن تفرد عن العلمين و تلحق بالعلم الذى هو منه. و لنرجع إلى ذكر اختلاف معونة العلمين على اللم و الإن فنقول:
(٣٣٠) و آنگاه كه استنباط شروع مىشود، و مقدمات ديگرى مورد نياز واقع مىشوند،