برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٧٣ - يادداشتها
«ج» بر «الف» حمل شود و سپس «ب» بر «ج» حمل شود و از طريق «ج» بر «الف» حمل گردد، در اين صورت حمل «ب» بر «الف» بدون وسط نخواهد بود. به عبارت ديگر هرگاه حمل «ب» بر «الف» بدون وسط نباشد، در آن صورت قضيّهى: «الف ب است» نتيجهى يك قياس خواهد بود:
الف ج است، و
ج ب است؛
الف ب است.
پس گاهى يك قضيّهى موجبه، بدون وسط است، و اين به اين معنى است كه آن قضيه، نتيجهى يك قياس نيست. بنابراين قضيّهى موجبهاى كه بدون وسط نباشد، همواره نتيجهى يك قياس است.
به همين ترتيب قضيّهى سالبه نيز گاهى بدون وسط است، يعنى سلب محمول آن از موضوع آن به چيز سوّمى، مانند «ج»، نياز ندارد، تا اينكه محمول قضيه ابتدا از «ج»، كه بر موضوع قضيه ثابت است، سلب شود و به واسطهى «ج» از موضوع قضيه سلب گردد. مثلا قضيّهى: «الف ب نيست» يك قضيّهى سالبهى بدون وسط است، اگر و فقط اگر در سلب «ب» از «الف» هيچ واسطهاى وجود نداشته باشد، ولى اگر براى سلب «ب» از «الف» لازم باشد كه ابتدا «ب» را از «ج»- كه بر «الف» ثابت است- سلب كنيم، در اين صورت قضيّهى: «الف ب نيست» يك قضيّهى سالبهى بدون وسط نخواهد بود، بلكه قضيّهى سالبهاى خواهد بود كه وسط دارد، و البته نتيجهى يك قياس است، به شرح زير:
الف ج است، و
ج ب نيست؛
الف ب نيست.
آنگاه، ابن سينا، در ذيل اين پاراگراف دستور چگونگى وسط داشتن يك قضيّهى سالبه را، با بيانى كه مىشد روشنتر از آن نوشت، چنين مىنويسد: «بنابراين هرگاه بر يكى از حدّ قضيه چيزى حمل شود كه بر ديگرى حمل نمىشود، و وجود آن چيز سوّم، كه بر حدّ اولّ محمول نيست و بر حدّ دوّم محمول است، يا فى الواقع نباشد يا اولا به ذهن خطور نكند، و يا اينكه بر هريك از آن دو حدّ چيز يا چيزهايى ثابت باشد كه مختصّ آن بوده و با آن حدّ مساوى باشد، در آن صورت آن دو حدّ نسبت به هم متنافى خواهند بود و چيزى در يكى از آنها يافت نخواهد شد كه در ديگرى يافت شود. در اين صورت امكان دارد كه محمول يكى از آن دو حدّ را حدّ اوسط قرار داده، و هريك از آن دو را كه بخواهيد از طريق يك قياس از ديگرى سلب كنيد.»
در اينجا ابن سينا، طى اين دستور دو شقّ را مطرح مىكند:
شقّ اول- قضيهى: «الف ب نيست» را فرض مىكنيم. و فرض مىكنيم كه «ج» بر «الف»- كه يك حدّ قضيهى مفروض است- قابل حمل نباشد، ولى بر «ب»- كه حدّ ديگر قضيّهى مفروض است- قابل حمل باشد. (اينكه ابن سينا در اين شقّ گفته است: «و وجود آن چيز سوّم، كه بر حدّ اول محمول نيست و بر حدّ دوّم محمول است، يا فى الواقع نباشد يا اولا به ذهن خطور نكند» به اين معنى است كه ثبوت و حمل شدن «ج»- كه چيز سوّم است- بر حدّ دوّم- كه در اينجا «ب» است- يا فى نفس الامر واسطه نداشته باشد و يا اگر هم داشته باشد ما از آن خبر نداشته باشيم. يعنى حمل شدن «ج» بر «ب» يا اصلا در