برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٧٩ - يادداشتها
هيچ الف ج نيست، و كاذب
هر ب ج است؛ كاذب
هيچ الف ب نيست. كاذب
صغرى، كبرى، و نتيجهى اين قياس نيز به خاطر فرضهاى (١)، (٢)، و (٣) و صدق اين فرضها، كاذباند.
(٣٨٨) - در اين پاراگراف، ابن سينا، دوباره شروطى را مطرح مىكند كه مىتوان با لحاظ كردن آنها در شكل اول قياس غلط تأليف كرد و بدين ترتيب به نتيجهى غلط دست يافت. آن شروط عبارتند از:
١- حدّ اوسط مناسبت داشته باشد،
٢- صورت ايجابى يكى از مقدّمات، كاذب و صورت سلبى آن صادق باشد؛ مثلا، «هر الف ب است» كاذب باشد، و «هيچ الف ب نيست» صادق باشد. در اينجا بنا بر شرط اوّل، مقدمهاى كه حدّ اوسط در آن محمول است بايد موجبه و كليه و صادق باشد (- يادداشت شمارهى ٣٨٠ پيش از اين و متن مربوط به آن). پس صغرى بايد صادق باشد، بنابراين لفظ مقدّمهى كبرى مىتواند كاذب باشد. و بنابر شرط دوّم، كبرى، در قياس غلط، بايد موجبه باشد تا كاذب باشد، زيرا فرض شده است كه صورت سالبهى آن صادق است. اين شرط كه صغرى حتما بايد صادق و موجبه باشد فقط در شكل اوّل امكان دارد. مثال:
هر الف ب است، (بنا بر شرط اوّل اين مقدمه بايد صادق باشد)
هر ب ج است؛ (اين مقدمه بنا بر شرط دوّم كاذب است)
هر الف ج است. (نتيجه نيز كاذب است زيرا كبرى كاذب است).
اين قياس، قياس كاذب است؛ زيرا نتيجهى آن كاذب است و «جهل مركّب» توليد مىكند. در حقيقت صورت صحيح و صادق مقدّمهى كبرى اين است كه: «هيچ ب ج نيست». به همين خاطر ابن سينا چنين نوشت كه: «و فقط ممكن است كه كبرى تغيير يافته و به موجبه تبديل شود»؛ يعنى به «موجبه» تبديل شده و «كاذب» گردد؛ و منظور وى اين است كه «كذب» فقط در مقدّمهى كبرى امكان دارد، زيرا حدّ اوسط مناسب است و مقدّمهى صغرى هرگز به خاطر مناسب بودن حدّ اوسط نمىتواند «كاذب» باشد.
(٣٨٩) - يعنى فرض مىكنيم رابطهى «الف»، «ب» و «ج» نسبت به هم در حقيقت به اين صورت باشد كه:
(١) هر ج الف است، و
(٢) هيچ ب ج نيست، و
(٣) هيچ ب الف نيست.
(٣٩٠) - اين مثال به يادداشت شمارهى ٣٨٨ و متن مربوط به آن مربوط است:
(١) هر ب ج است،
(٢) هر ج الف است؛
(٣) هر ب الف است.
در اينجا صغرى صادق و- بنا بر فرض- كبرى كاذب است؛ و البته طبق فرض، كذب كبرى، كذب كلّى است؛ بنابراين نتيجه كاذب است. البته حدّ اوسط در اين قياس، مناسب است، و به همين خاطر، صغرى كليه موجبه، و صادق است؛ همانطور كه در يادداشت شمارهى ٣٨٨ توضيح داديم.