برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٢٦ - يادداشتها
مقالهى اول، فصل ٩) امكانپذير نيست، و از اينجاست كه «تجربه» معرفت يقينى توليد نمىكند و نمىتواند بكند. اين نكته شايان تأمل فراوان است. آرى من مىپذيرم كه اگر همواره ذاتيات شىء قابل شناختن بود، نهتنها تحديد شىء امرى مقدور مىبود، بلكه تجربه هم، به شرط پرهيز از مغالطهى فوق به همراه فراهم آمدن شرطهاى ديگر لازم در تجربه، معرفت يقينى توليد مىكرد. امّا در عمل هيچ كدام از اين دو امر مقدور نيست. نيز- يادداشت شمارهى ٦٨٣ پس از اين.
(٦٥٦) - در فلسفهى رياضى قديم عدد اوّل دو معنى داشته است: (١) از هيچ عددى مركّب نباشد و (٢) هيچ عددى عادّ او نباشد، يعنى: بر هيچ عددى قابل تقسيم نباشد. به معنى اول فقط دو عدد اوّل مىتوانيم داشته باشيم كه عبارتند از: عدد ٢ و عدد ٣؛ زيرا عدد ٢ هرچند تركيبى از ١+ ١ است ولى ١ در فلسفه رياضى قديم عدد نيست بلكه مبدأ عدد است. و عدد ٣ نيز هرچند مركب از ١ و ٢ است: ٣- ٢+ ١، ولى ١ عدد نيست. امّا بنابراين معنى مثلا عدد ٥، عدد اوّل نيست، زيرا مىتوان گفت عدد ٥ مركب از عدد ٢ و عدد ٣ است.- انولوطيقا الاواخر؛ ٩٦ الف: ٣٥- ٤٠.
(٦٥٧) - به عقيدهى قدما انواع عدد عبارتاند از: ٢، ٣، ٤، ٥، ... و «فرد» و «زوج» عرض لازم انواع عدداند.
(٦٥٨) - يعنى مجموع آن صفات آخر چيزى است كه تعريف محمول بر عدد سه بر آن (- مجموع آن صفات) تقسيم مىشود (- يادداشت شمارهى ٢ استاد عفيفى در صفحه ٣٠٨ برهان شفاء).
(٦٥٩) - انولوطيقا الاواخر؛ ٩٦ بك ١٧- ٢٠.
(٦٦٠) -- انولوطيقا الاواخر؛ ٩٦ ب: ١٩- ٢٤. عين عبارت ارسطو، كه ابن سينا معنى آن را در اينجا نقل كرده است، چنين است:
«ثم بعد ذلك اذا ما اخذ ايّما هو جنسه- مثال ذلك: اترى هو من الكميّات او من الكيفيّات؟ فلننظر الى لوازمه الخاصيّة بتلك الامور العامّية اوّلا. و ذلك انّ التّى هى لازمة للاشياء المركّبة من غير المتجزئة تكون معلومة من الحدود، من قبل انّ الحدّ و البسيط هو مبدأ الكلّ؛ و الاشياء اللّازمة انّما هى موجودة بذاتها للبسائط وحدّها فقط، و امّا وجودها لتلك الاخر فانّما هو من اجل هذه.»
ترجمه: «سپس از ميان اخذ شدهها، جنس كدام است- مثلا: آيا آن از كميات است يا از كيفيّات؟ آنگاه لوازم خاصّى را كه اوّلا بر اين امور عام (- جنس) محمول است لحاظ كن. و اين بدين خاطر است كه لوازم اشياء مركّب از بسائط از طريق حدودشان معلوم است، زيرا حدود و بسائط مبدأ هر چيزاند؛ و لوازم ذاتا به بسائط و حدّ آنها متعلّق است، و به چيزهاى ديگر به خاطر بسائط تعلّق دارند».
استاد عبد الرّحمن بدوى در يادداشتهاى صفحهى مربوط به اين فقرهى نقل شده (- منطق ارسطو، ج ٢، ص: ٤٦٤) توضيحاتى از شارح را- كه متاسفانه يا ايشان در مقدمهى عمومى خود به منطق ارسطو اين شارح را نشناساندهاند، و يا براى من معلوم نشد- و يا به عنوان اينكه در روى كلمات در نسخهى خطى آمدهاند، آورده است. من براى فهم مقصود ارسطو از اين فقره، نيز براى فهم تفسير و قضاوت ابن سينا دربارهى آن، آن توضيحات را عينا در اينجا مىآورم:
١- «لوازم اشياء مركب»- شارح مىنويسد: «منظور از «لوازم»، چيزهايى است كه جنس را قوام مىبخشند، و منظور از «اشياء مركب از بسائط» انواع انواع است. گويى ارسطو مىگويد: اشيائى مركّباند كه از طريق نوع تجزيهپذير نباشند».