برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٢٥ - يادداشتها
عرضى از اعراض و لا حقى از لواحق و نسبتى از نسب هستند تحديد مىشوند»؟ اين اشياء اگر ماهيّت دارند، پس چرا از طريق ذاتيات باب ايساغوجى خود تحديد و تعريف نمىشوند؟ به نظر من مفهوم «حدّ» در اينجا توسط ابن سينا بدون جهت توسعه داده شده است. بهتر است ما «حدّ» را يا همواره شامل ذاتيات باب ايساغوجى بدانيم، و در اين صورت از تحديد امورى كه ماهيّت حقيقى ندارند و از تحديد امورى كه ذاتيات آنها براى ما ناشناخته است صرفنظر كنيم؛ و يا اينكه حداقل دربارهى دخيل دانستن علتهاى غائى و فاعلى- حداقل در قلمرو امور طبيعى- فكر كنيم. بار ديگر تكرار مىكنيم كه نمىشود علل فاعلى و غائى را خارج از ماهيّت شىء بدانيم- منظور من بدون ترديد علت فاعلى طبيعى است، نه علّت فاعلى الهى- و آنگاه آنها را در حدّ و تعريف شىء اخذ كنيم؛ مگر اينكه در خصوص «حدّ» مبناى ثابتى نداشته باشيم. همانطور كه ابن سينا در اينجا در خصوص «حدّ» مضطرب شده است.
(٦٤٨) - بهتر است از تحديد منطقى «نيرو» كه «ذاتى ندارد» صرفنظر شود تا اين توجيهات ناروا و تكلّفهاى بىمورد پيش نيايد.
(٦٤٩) - به عقيدهى قدما، نقطه علّت وجود دايره است.
(٦٥٠) - منظور از جهت ديگر، غايت به معنى «به خاطر آن» است. يعنى معانى هندسى غايت به معنى «آنچه حركت به آن ختم مىشود» ندارند، بلكه غايت به معنى «به خاطر آن» دارند. يعنى غايتى كه فعل «به خاطر آن» انجام مىشود.
(٦٥١) - يعنى چون دست يافتن به گنج اكثرا يا دائما غايت راه رفتن نيست، پس غايت بالذّات آن نيست؛ بلكه نسبت به آن، غايت بالعرض است.
(٦٥٢) - زيرا علّتى كه عليّت آن بالفعل نيست، نمىتواند در يك برهان، حدّ اوسط واقع شود. بو على مىگويد چنين علّتى مىتواند در يك برهان حدّ اكبر باشد؛ به نظر مىرسد كه منظور اين است كه مىتوان با حد اكبر قرار دادن آن در يك برهان، وجود آن را اثبات كرد.
(٦٥٣) - موادّ اين فصل از فصل ١٣ از مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر اخذ شده است.
(٦٥٤) - منظور از «ذوات» ماهيّات است، و منظور از «امورى كه تقسيم نمىشوند» اجزاء بسيط ماهيّت است.
(٦٥٥) - در اين پاراگراف دستور اخذ «حدّ» داده شده است. مهمّترين نكتهى اين دستور جمعآورى امور ذاتى قابل حمل بر محدود است. سؤال بسيار اساسى در اينجا اين است كه چگونه مىتوانيم اين «امور ذاتى قابل حمل بر محدود» را بشناسيم؟ بايد بپذيريم كه ما همواره نمىتوانيم «ذاتيات» شىء را بشناسيم.
مرحوم استاد علامهى طباطبائى در اين خصوص نوشتهاند؛ (- برهان، ص ١١٤): «كنه بسيارى از ماهيّات براى ما قابل تصوّر نيست، بلكه به وجهى قبل تصوّر است. از اينجا نتيجه مىشود كه ماهيّاتى كه چنين شأنى دارند وقتى كه تحديد شوند لازم است عرض خاصّ آن به جاى ذاتى، و به ويژه به جاى فصول، لحاظ شود؛ و به جاى فصل، خاصّهى قريب وضع شود، كه اين را فصل منطقى گويند.» پس اخذ ذاتيات، امرى مقدور نيست، و بنابراين تحديد اشياء، كارى اگر نه محال، بس دشوار و عملا دست نيافتنى است. (براى نمونه- بو على، اوايل رسالهى حدود، انجمن فلسفه.)
به همين خاطر پرهيز از مغالطهى «اخذ ما بالعرض به جاى ما بالذّات» در عمل «تجربه» (- برهان شفاء،