برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٢٣ - يادداشتها
نيست و حركت هم ندارد (- همانجا). به همين خاطر در اينجا آن سؤال را به صورت شرطى مطرح كرده است، به اين صورت كه: «چرا نور در فضاى وسيعى نفوذ مىكند، اگر اصلا بتواند نفوذ كند؟»
(٦٤٠) -- يادداشت شمارهى ٦٢١ پيش از اين.
(٦٤١) - در اين پاراگراف، ابن سينا مىكوشد نشان دهد كه بايد علل قريب و بالذّات شىء در حدّ شىء اخذ شوند؛ زيرا حدّ شامل تمام ذاتيّات است. مىدانيم كه منظور از «ذاتى» دربارهى «حدّ» ذاتى باب ايساغوجى است. زيرا ذاتى باب برهان در واقع يك سرى اعراض ذاتىاند كه خارج از ماهيّت شىءاند و فقط به شىء يا جنس شىء اختصاص دارند. پس آنچه مسلّم است اين است كه حدّ شىء بايد شامل تمام ذاتيات (باب ايساغوجى) شىء باشد. پس چرا ابن سينا مىنويسد: «تمام اين علل بايد در حدّ وارد شوند، و اگر ذاتى باشند هيچ چيزى از آنها كنار گذاشته نشود» (- صدر پاراگراف مورد بحث)؟
مىدانيم كه علّت غائى و علّت فاعلى، هيچ كدام، در ماهيّت شى داخل نيستند و هرگز به عنوان ذاتى باب ايساغوجى شىء محسوب نمىشود، زيرا علل ماهيّت فقط منحصر در علّت مادى و علت صورى است، كه به يك اعتبار جنس و فصل شىء را تشكيل مىدهند (- فصل ١٠ از مقالهى اوّل برهان شفاء).
به نظر من پاسخ سؤال مذكور را مىتوان از بخش دوّم فقرهى نقل شده به دست آورد، مىنويسد: «و اگر ذاتى باشند هيچ چيزى از آنها كنار گذاشته نشود». اينكه ابن سينا از اين عبارت دقيقا چه چيزى را در نظر داشته است، براى من مشخّص نشد؛ با اينحال به نظر مىرسد كه اين جملهى ابن سينا را مىتوان با يك عقيدهى ظاهرا متروك ارسطو در عالم اسلام دربارهى علل اربعه مرتبط دانست. ارسطو در مورد علل اربعه، بدون ترديد، دو نوع مثال مطرح كرده است: (١) مثال «مجسمهى برنزى» و (٢) مثال «انسان».
در مثال اوّل دو علت مادى و صورى، درونىاند؛ امّا دو علت فاعلى و غائى، بيرونىاند. در فلسفهى اسلامى اين علت فاعلى دو قسم شده است: (١) علت فاعلى طبيعى، و (٢) علت فاعلى الهى (ايجاد كننده). امّا دربارهى مثال دوّم، ارسطو به نحوى سخن گفته است كه گوئى هر ٤ علّت درونىاند! مىنويسد (- ما بعد الطبيعه؛ ١٠٤٤ الف: ٣٥ تا ١٠٤٤ ب: ٢):
«مثلا علّت چونان مادّهى انسان چيست؟ بگوييم: «قاعدهگى ماهانه». علّت چونان محرّك چيست؟
بگوييم: «منى». علّت چونان صورت چيست؟ چيستى يا ماهيّت انسان. علت چونان «به خاطر آن» چيست؟ غايت. امّا شايد هر دو اينها يكىاند».
(ارسطو، شرف الدّين خراسانى- شرف، ما بعد الطبيعه، نشر گفتار، چاپ اوّل، تهران ١٣٦٦. تغيير رسم الخط و تأكيد از من است).
در اين عبارت به يكى بودن علّت غائى و علّت صورى تصريح شده است: «امّا شايد هر دو اينها يكىاند»؛ از سوى ديگر علّت فاعلى نيز «منى» است، پس علّت فاعلى نيز با آن دو يكى است. گويا ارسطو با ذكر اين مثال كوشيده است چهار قسم علّت را به دو قسم علت تقليل دهد: (١) علّت مادى و (٢) علّت صورى. اين مثال متأسفانه در عالم فلسفهى اسلامى متروك مانده است؛ امّا مثال اوّل (مثال مجسمهى برنزى) مطرح شده، و همانطور كه استاد عبد الجواد فلاطورى خاطرنشان ساخته است، «مثالى بسيار متناسب بوده، حتى كمك به دلايلى مىكند كه فلاسفه براى اثبات صانعى براى اين عالم مىآورند. شايد هم اين يكى از دلايلى باشد كه اين مثال و نه مثال دوّم ارسطو در عالم اسلام رواج يافته