برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١١ - يادداشتها
از تحقّق شيا پرسيده شود. پس پرسش «ما» اگر قبل از تحقّق وجود شىء باشد، پرسش «ما شارحه» است؛ و اگر بعد از تحقّق وجود شىء باشد، پرسش «ما حقيقيّه» است. پس مطلب «ما شارحه» بر هر مطلب ديگر مقدّم است.
خواجه نصير الدّين محقّق طوسى مىنويسد (اساس الاقتباس؛ ص ٣٥٢): «و فرق است ميان مطلب «ما شارح اسم» و «طالب حقيقت»؛ چه، اوّل آن معنى طلبد كه اسم بر او اطلاق كرد؟؟؟ اجمال، خواه آن معنى موجود باشد و خواه معدوم. و دوّم، آنچه حدّ اسم آن را شامل بود به تفصيل و آن بعد از ثبوت و وجود اين معنى تواند بود ... و باشد كه يك شرح به دو اعتبار مطلب هر دو «ما» باشد؛ چنانكه تفسير مثلث در فاتحت كتاب اقليدس، مثلا، «شرح اسم» است و بعد از تحقيق شكل اوّل، كه چون وجود مثلث معلوم شود، همان تفسير بعينه «حدّ حقيقى» مثلث باشد.» (تغيير رسم الخط و نقطهگذارى از من است).
پاسخ «ما شارحه» را «شرح الاسم» نيز گفتهاند؛ به همين جهت محقّق طوسى از «ما شارحه» با اصطلاح «ما شارح اسم» ياد كرد. البته در اينجا بايد به اين نكته توجّه داشت كه پاسخ «ما شارحه» در خصوص چيزى «شرح اسم» ناميده مىشود كه آن چيز، بعد از تحقّق در عالم وجود، حدّ منطقى داشته باشد. اگر چيزى «حدّ» منطقى نداشته باشد، مانند: وجود، پاسخ «ما شارحه» در خصوص آن چيز «شرح اسم» نيست، بلكه فقط «شرح لفظ» است. از اين جهت سخن حاج ملّا هادى سبزوارى، در اوّل بحث «بداهت وجود» در آغاز منظومهى حكمت، قابل تأمل است؛ مىنويسد:
«معرّف الوجود شرح الاسم
و ليس بالحدّ و لا بالرّسم»