برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١٠ - يادداشتها
محور اول: تعداد «مطالب» به تعداد «انواع طلب» است. موادّ اين بخش از فصل اول مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر اخذ شده است.
محور دوّم: طلب يك چيز، يعنى مورد جستجو قرار دادن آن از اين جهت كه آن علت دارد يا ندارد و اگر دارد، آن علت چيست؟ و علّت همواره حدّ اوسط است. موادّ اين بخش از فصل ٢ مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر گرفته شده است.
محور سوّم: فرق بين حدّ و برهان. مأخوذ از فصل ٣ از مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر.
(٥١٩) - يعنى انواع «مطالب» به تعداد انواع «معلومات» ما دربارهى اشياء است. مىتوان گفت كه بحث «مطالب» پل ارتباطى است بين مباحث كتاب «برهان» و مباحث كتاب «حد».
(٥٢٠) - به عقيدهى ابن سينا تعداد «مطالب» چهار است: (١) مطلب «هل بسيط»، (٢) مطلب «هل مركّب»، (٣) مطلب «لم» و (٤) مطلب «ما».
در دانشنامهى علائى (حجة الحقّ ابو على سينا، احمد خراسانى، دانشنامهى علائى، كتابفروشى فارابى، تهران، ١٣٦٠، صص: ٦٣ و ٦٤. تغيير رسم الخط و نقطهگذارى از من است) مىنويسد:
«مطلبهاى علمى همه چهارگونه است: يكى «هل»، و آن از هستى و نيستى پرسد؛ و ديگر «ما»، و آن از چه چيزى پرسد؛ و سوّم مطلب «اى»، و آن از كدامى پرسد؛ و چهارم مطلب «لم» و آن از سبب پرسد.»
و امّا «چند» و «چگونه» و «كى» و «كجا» اندر مطلبهاى علمها نيفتند.
و مطلب «هل» دوگونه است: يكى كه پرسى كه فلان چيز هست؟؛ و ديگر آنكه پرسى كه فلان چيز چنين است؟
مطلب «ما» دوگونه است: «يكى آن است كه گوئى: چه بود معنى لفظ تو؟ مثلا، كسى گويد: «مثلّث»؛ تو گوئى: چه بود معنى مثلّث؟ و چه مىخواهى به مثلّث؟ و ديگر آن است كه گوئى: چه بود خود مثلّث به نفس خويش؟
و مطلب پيشين از «ما» پيشتر از «هل» است؛ كه نخست بايد كه بدانى كه چه مىگويد؟ تا آنگاه مشغول شوى به آنكه هست يا نيست. و مطلب «ما» ديگر، از سپس «هل» است؛ كه تا ندانسته باشى كه هست، نگوئى كه چه چيز است؟ و جواب مطلب «ما» تفسير نام بود، يا حدّ ذات.
امّا مطلب «اى» يا از فصل پرسد يا از خاصّه.
و امّا مطلب «لم» دوگونه است: «يكى، كه چرا گفتى؟ و ديگر، كه چرا هست؟ و مطلب «هل» و مطلب «لم» از قبيل تصديقاند و مطلب «ما» و «اى» از قبيل تصوّراند.»
اين است تمام آنچه در اين خصوص در دانشنامهى علائى نوشته است. در ميان اين سخنان فقط دوگونگى مطلب «ما» تفسير مىطلبد؛ بقيه، خود روشن است. مطلب «ما» دوگونه است: (١) «ما شارحه» و (٢) «ما حقيقيّه». «ما شارحه» از معنى لفظ مىپرسد، قبل از آنكه وجود شىء محقّق باشد؛ و «ما حقيقيّه» از ماهيّت شىء مىپرسد، بعد از آنكه وجود شىء محقّق باشد. وقتى گفته مىشود: «ما المثلث؟»، اين پرسش اگر وجود مثلث محقّق باشد، پرسش «ما حقيقيّه» است، ولى اگر وجود مثلث محقّق نباشد، پرسش «ما شارحه» است. پاسخ «ما شارحه» معنى لفظ است، در حالىكه پاسخ «ما حقيقيّه» حدّ و تعريف ماهيّت شىء است. «ما حقيقيّه»، به عبارت ديگر، همان «ما شارحه» است كه بعد