برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١٣ - يادداشتها
مىشود چيست؟» براى ادامهى اين بحث- يادداشت شمارهى ٥٣٨ و متن مربوط به آن.
(٥٣٧) - منظور از «دو حدّ ديگر» موضوع و محمول، يا حدّ اصغر و حدّ اكبر، در نتيجهى برهان است.
(٥٣٨) - حاصل بحث ابن سينا در اينجا اين است كه هرچند بحث از «لم» به وجهى به بحث «ما» برمىگردد (- يادداشت شمارهى ٥٣٦ و متن مربوط به آن)، امّا اينطور نيست كه هر بحث از «ما» نيز به وجهى بحث از «لم» باشد. ابن سينا براى رفع اين توهم كه هر بحثى از «ما» نيز به وجهى بحث از «لم» و «حدّ اوسط» است، چند مطلب را، كه به هم وابستهاند، مطرح مىكند:
(١) در جائى كه حدّ اوسط علّت ثبوت اكبر بر اصفر در نفس الامر نيست (يعنى: برهان، برهان لمّ نيست) پاسخ پرسش از ماهيّت حدّ اوسط- كه «مطلب لم» است- نمىتواند به عنوان «حدّ» حد اكبر تلّقى شود. اين امر در براهين لمّ امكان دارد. براى نحوهى تحقّق اين امر- فصل چهارم از مقالهى چهارم.
(٢) بنابراين علّت ايجابكنندهى يك چيز، همواره حدّ، يا جنس و فصل، و يا مادّه و صورت آن چيز نيست. جنس و فصل، يا ماده و صورت- كه تعبير ديگر حدّ است- فقط وقتى مىتواند در يك برهان علت (يعنى: حدّ اوسط، قرار گيرد كه بخواهيم از طريق آن برهان وجود فى نفسهى يك چيز را اثبات كنيم؛ يعنى مفاد هل بسيط را. ولى اگر بخواهيم مفاد هل مركّب را اثبات كنيم، توسيط جنس و فصل- يا: توسيط ماده و صورت- امكان ندارد. زيرا وجود فى نفسهى چيز است كه مىتواند مركّب از ماده و صورت (يعنى از: جنس و فصل) باشد؛ امّا وجود چيزى براى چيزى (- مفاد هل مركّب) جنس و فصل- يا ماده و صورت- و بنابراين حدّ ندارد، تا بحث از مطلب «لم» آن- كه بحث از حدّ اوسط است- عبارت از بحث از «حدّ» آن باشد. به همين جهت ابن سينا نوشت: «زيرا عللى كه امورى را ايجاب مىكنند، و اين امور نه اشياء فى نفسه هستند و نه به وجهى با خود علل يكساناند، نمىتوانند صورت و ماده باشند». نيز- يادداشت بعد و متن مربوط به آن.
(٥٣٩) - در اين پاراگراف، ابن سينا، مطلبى را كه در پاراگراف قبل بهطور مجمل گفته بود، تا حدّى تفسير مىكند. تمام سخن اين است كه «وجود چيزى براى چيزى» ماهيّت ندارد، تا حدّ، و بنابراين جنس و فصل، يا مادّه و صورت داشته باشد؛ پس پاسخ پرسش از «لم»- و حدّ اوسط- اينگونه امور «حدّ» آنها محسوب نمىشود. براى فهم آسانتر متن اين پاراگراف مىتوانيد به شرح زير فرض كنيد: جنس اعلى:
جسميّت؛ جنس متوسط: حيوان؛ و نوع اخير: انسان.
(٥٤٠) - براى تفصيل اين دو مثال- مثالهاى «برهان لمّ» در فصل هفتم از مقالهى اول برهان شفاء.
(٥٤١) - آرى گاهى اجزاء يا جزء حدّ شئى حدّ اوسط قرار مىگيرد؛ استدلال زير را در نظر بگيريد:
هر انسان حيوان است/ و هر حيوان جسم است- بنابراين هر انسان جسم است.
كه در آن «حيوان» با اين «جزء حدّ» انسان است، حدّ اوسط واقع شده است.
(٥٤٢) - اگر حدّ اوسط از حدّ اكبر اخصّ باشد، معنى آن اين است كه چنين حدّ اوسطى نمىتواند «حدّ» حدّ اكبر باشد، زيرا اخصّ نمىتواند حدّ اعمّ از خود باشد.
(٥٤٣) - هدف از استدلال و برهان، اثبات «ثبوت الاكبر للاصغر» (يعنى: نتيجه) است؛ با شناختن «حدّ اصغر» كه فقط موضوع نتيجهى برهان است- اين هدف حاصل نمىشود. بنابراين حدّ اوسطى كه از حدّ اكبر