المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٧٢ - مبحث ابدال
مصنّف گويد:
و همين قلب را نيز راجع به « واو » عملى بساز.
شارح گويد:
يعنى قلب به ياء را در واو نيز جارى كرده و آن را به ياء قلب نما و اين قلب در چند مورد است به شرح زير كه مصنّف به آنها اشاره كرده و مىگويد:
واوى كه اين صفت دارد در آخر يا پيش از تاء تأنيث يا قبل از الف و نون زائده در فعلان قرار گرفته است به ياء قلب مىشود.
شارح گويد:
موارد زير عبارتند از:
١- در جائى كه واو در آخر كلمه واقع شده و قبل از آن كسره باشد مانند: رضى، اصل آن رضو بود زيرا اين كلمه از ماده « رضوان » مىباشد و چون دو شرط مذكور در آن جمع بود يعنى در آخر كلمه واقع شده و ماقبلش مكسور مىباشد لاجرم به ياء قلب گرديد بخلاف واوى كه در وسط آمده مانند: عوض چنانچه ملاحظه مىشود ماقبل واو يعنى عين مكسور است ولى معذلك آن را به ياء قلب نكرديم زيرا در آخر نيامده.
٢- در جائى كه واو قبل از تاء تأنيث آمده باشد نظير: شجيّة (حزن و اندوه) اصل آن: شجوة است زيرا از مادّه « شجو » مىباشد و چون واو قبل از تاء تأنيث آمده بود به ياء قلب گرديد.
٣- در جائى كه واو پيش از الف و نون زائده در فعلان واقع شود مانند: غزيان بروزن قطران، اصل آن غزوان بوده زيرا از مادّه غزو مىباشد و چون واو پيش از الف و نون زائده آمده بود به ياء قلب شد و غزيان گرديد.
مصنّف گويد:
و نيز قلب واو به ياء را ادباء در مصدرى كه معتلّ العين بوده تجويز كردهاند.
شارح گويد:
٤- مورد چهارم جائى است كه واو در مصدر فعلى كه معتلّ العين بوده واقع شود و آن مصدر بروزن فعال باشد مانند:
صام، يصوم كه مصدرش صيام است، اصل آن صوام بوده و چون واجد شرط مزبور بود به ياء قلب گرديد بخلاف مصدر فعلى كه صحيح بوده يعنى عين الفعلش تغيير نكرده اگر چه حرف علّه باشد مانند: لا وذ كه مصدرش لواذ است و نيز بخلاف مصدر