المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٤٦ - استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن«ضمن» و رد شارح
مقصود اينست كه « هاء » در چند مورد زائد مىباشد.
١- در موردى كه به ماء استفهاميّه مجرور در حال وقف ملحق مىشود مانند: لمه كه در اصل « لما » بوده و هاء را در حال وقف به آن متّصل كردهاند و نيز نظير: جئت مجيئى مه (آمدم آمدن چه چيز؟)
شاهد در « مه » است كه مضاف اليه « مجيئ » بوده و در اصل « ما » مىباشد كه در حال وقف « هاء » را به آن اضافه كردهاند.
٢- هائى كه به فعل مضارع مجزوم متّصل مىشود مانند:
لم تره و لم يقضه.
٣- هاء در « امّهات » و « اهراق » چه آنكه اصل « امّهات » امّات و « اهراق » اراق بوده و سپس هاء را به آن اضافه كردهاند.
مصنّف گويد:
« لام » در اسماء اشارهاى كه مشهور هستند نيز زائده مىباشد.
شارح گويد:
مانند: ذلك، كه اصلش ذاك بوده و تلك كه اصلش تيك بوده و پس از اضافه كردن لام ساكنه به آن ياء بخاطر التقاء ساكنين حذف شد.
و هنا لك كه در اصل هناك بوده است.
و همچنين لام در كلمه « طيسل » بمعناى ريگ فراوان زائد است چه آنكه اصلش « طيس » بوده است.
المباحث النحويه شرح سيوطى ؛ ج٤ ؛ ص٢٠٤٦
نّف گويد:
منع كن زائد بودن حرفى را كه هيچ يك از قيود مذكور را نداشته باشد.
شارح گويد:
مقصود از « قيود » همان قيودى است كه در ذيل هركدام از حروف زائد بيان كرديم.
مصنّف گويد:
مشروط به اينكه حجّت و دليلى قائم نباشد.
شارح گويد:
يعنى دليل و حجّتى برزائده بودن آن قائم نباشد مثل اشتقاق چه آنكه اگر در مشتقّ حرفى بوده كه در مشتقّ منه نباشد نفس اشتقاق دليل است برزيادى بودن حرف