مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٥ - ٢ رسالة سبيل الرشاد فى اثبات المعاد
نزاع چهارم: پس از پذيرش لزوم حشر بدن عنصرى دنيوى در قيامت، بحثى جدى در تفسير «عينيت» در گرفته است. مراد از اينكه مىبايد بدن محشور «عين» بدن دنيوى باشد، چيست؟ متكلمان معتقدند كه همين بدن دنيوى بعينه مىبايد در قيامت محشور شود.
چرا كه اگر بدن محشور عين بدن دنيوى نباشد، اين گناهكار نيست كه عذاب مىبيند، و اين نيكوكار نيست كه ثواب مىبيند، فرد ديگرى است. لذا در نظر اينان مراد از عينيت معناى تحت اللفظى آن است. حكيمان در مقابل معتقدند اعاده معدوم بعينه ممتنع است. بدن محشور به اين معنا عين بدن دنيوى نيست. اين مطلب استحاله عقلى دارد. اين نكته عقلى قرينه تصرف در آيات و روايات مىشود. بلكه مراد از عينيت مثليت است، به اين معنا كه چون او را در قيامت ببينند، بگويند، اين خود اوست. بعلاوه شخصيت انسان به نفس اوست، نه به بدن او. چرا كه بدن انسان حتى در طول حيات دنيوى نيز ثابت نمىماند و تغيير مىكند. در طول تغيير بدن انسان، كدام بدن وى محشور مىشود؟ بدن كودكى يا جوانى يا ميانسالى يا حتى كهنسالى وى؟ عينيت واقعى به اين است كه دريافت كننده ثواب يا عذاب، فاعل آن باشد، يعنى همان نفس كه فعل را مرتكب شده است.
نزاع پنجم: بنابر مبانى فلسفه بويژه اصول حكمت متعاليه، وجود انسان در حركت جوهريش، به مرحلهاى مىرسد كه نفس او بدون تعلق به بدنش امكان حيات مىيابد. انسان در نشأه اوّل نفس و جسم عنصرى، در نشأه دوّم نفس و جسم مثالى برزخى است و در نشأه سوم نفس انسانى مجرد تام مىشود و حيات عقلانى را آغاز كرده، دوباره اين نفس مجرد با بدن دنيوى متحد مىشود. اكنون بحث در اين است كه در مرحله اخير، اين بدن دنيوى چگونه بازسازى مىشود؟ و اين مطلب با مبانى عقلى چگونه اثبات مىشود؟ در واقع نزاع اصلى فلسفى در اين مرحله محقّق مىشود. عدم توفيق در پاسخگويى برهانى به اين سؤال جدى باعث مىشود پذيرش معاد جسمانى به تعبد نسبت داده شود. در حكمت متعاليه تاكنون به اين پرسش دشوار فلسفى دو پاسخ داده شده است:
اولين پاسخ، پاسخ صدر المتألهين شيرازى است. به نظر وى نفس پس از مفارقت از بدن عنصرى، همواره بدن دنيوى خود را تخيل مىنمايد. چرا كه قوّه خيال بعد از مرگ نيز در نفس باقى است، و همين كه بدن خود را خيال كرده، بدنى مطابق بدن دنيوى از نفس صادر