مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٠ - ١ رسالة فى التوحيد
٨- وجوب سابق همان وجود علت است، و وجوب لاحق همان وجود معلول مىباشد.
٩- در وجود، فاعل مستقلى جز واجب الوجود نيست. وجودهاى امكانى، حقائق تعلقيه و مرتبط به جاعل هستند.
١٠- همه افعالى كه از مبدعات صادر مىشود يا آثارى كه از مخترعات و مكوّنات بدست مىآيد، به افاضه قيوم مطلق- جل جلاله- منتهى مىشود، به بيان ديگر اثر هر موجود مادون، با واسطه اثر موجود مافوق است.
١١- ايجاد مانند ايجاب از عوارض موجود- از آن حيث كه موجود است- مىباشد، لذا عين وجود است و به وحدت وجود، واحد؛ و به كثرت وجود، كثير مىشود. اطلاق و تقييد و صرافت آن تابع اطلاق و تقييد و صرافت وجود است. ايجاد مانند وجود، حقيقت واحد تشكيكى است. بالاترين حدّ آن ايجادى است كه بالاتر از آن ايجادى نيست، پائينترين حدّ آن ايجادى است كه مادون آن ايجادى تصور نمىشود. آحاد اين سلسله از حيثى متصل و از حيثى منفصل هستند. هر عالى قاهر، و هر دانى مقهور است. قاهر كنه و باطن مقهور و حدّ تام آن مىباشد، و مقهور وجه قاهر و حدّ ناقص آن است. توحيد به گونهاى است كه ظاهر آن در باطنش، و باطن آن در ظاهرش مىباشد.
١٢- آنچه را به روش فلسفى اثبات كرديم (يعنى اينكه در وجود، فاعل بالاستقلالى جز واجب الوجود نيست و ...) مورد تأييد قرآن كريم است، چرا كه در موارد متعددى، قرآن فعل واحدى را، هم به فاعل مباشرش نسبت داده، هم به خداوند. موحّد با دو چشم به وقايع جهان مىنگرد (و اين دو را با هم سازگار مىيابد)، اما آنان كه در مسئله توحيد با يك چشم نگريستهاند، منحرف شدهاند، يا ثنوى و مانوى شدهاند و در نتيجه اهريمن را شريك يزدان پنداشتهاند، يا به روش اشاعره خداوند را مباشر حركات دانسته، خلقت عقول و نفوس را عبث يافتهاند، يا به شيوه معتزله قيوميّت خداوند را محدود پنداشتهاند، در فياضيت استقلالى خداوند شريك اثبات كردهاند، يعنى قولى فاحشتر از دهرىها بر زبان راندهاند، و يا يهودىوار «يد الله» را مغلوله اعلام كردهاند. آنان كه با دو چشم به معارف مىنگرند درمىيابند كه نه جبر است نه تفويض، بلكه امرى بين اين دو امر است، نه ابطال و تشبيه، بلكه توحيد.