کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧٠ - و ديگر غزوه خندق است
ضيافت يا بطريق معاملت، اكنون كه حق تعالى شرف اسلام بما كرامت كرده و بوجود با جود تو ما را معزز فرموده هرگز نخواهيم داد بايشان چيزى از اموال خود، ما را باين هيچ احتياج نيست، و اللَّه كه در ميان ما چيزى ديگر نخواهد بود غير شمشير تا حق جل و علا حكم فرمايد در ميان ما و ايشان.
آن حضرت فرمود كه مدعاى شما را دانستم باشيد بآنچه مىگوئيد كه حق تعالى پيغمبر خود را مخذول نخواهد كرد و فرو گذاشت نخواهد فرمود كه تا وعده خود را راست گرداند.
بعد از آن آن حضرت مسلمانان را بر جهاد ترغيب و تحريص فرمود، و بنصرت و ظفر وعده داد، ايشان سلاح بر خود راست كردند، و قريش نيز تهيه اسباب جنگ نمودند و بعضى از براى مبارزت بيرون آمدند مثل عمرو بن عبد ودّ و عكرمة بن أبى جهل و هبيرة بن أبى وهب مخزومى و ضرار بن أبى الخطاب و مرداس فهرى و أسبان خود را بجولان درآوردند تا بكنار خندق رسيدند، و گفتند اين كيد و حيله است كه عرب نمىداند، و مقام تنگى از خندق يافتند و اسبان را از آن محل جهانيديد.
پس امير المؤمنين (ع) كه اين را مشاهده فرمود با بعضى از مسلمانان بيرون فرمود و راه را بر ايشان گرفتند، و عمرو بن عبد ودّ چون از مشاهر روزگار بود بر خود علامتى ساخته بود تا مكانت او را بدانند، و شهامت او را ملاحظه نمايند، و پسرش حسل با وى بود آنجا توقف نموده با اصحابش مبارز طلب كرد، گفت: كيست كه بمبارزت من بيرون آيد؟ امير المؤمنين فرمود كه: من حضرت رسول را گفتم كه:
يا رسول اللَّه من بمبارزت او مىروم، فرمود كه: اين عمرو است، امير المؤمنين (ع) ساكت شد، ديگر باره عمرو گفت كه: مبارز من كيست، و ايشان را توبيخ ميكرد و مىگفت كجا است آن بهشتى كه زعم شما آنست كه چون كشته شويد در آنجا داخل خواهيد شد، پس كجا است مرديكه بمبارزت من بيرون آيد؟