کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٨٧ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
و احمد بن حنبل در مسند خود آورده كه چون ابن ملجم لعنه اللَّه بر امير المؤمنين (ع) ضربت زد فرمود كه: بكنيد با وى آنچه خواسته رسول اللَّه ٦ كه بجاى آورد بكسى كه اراده قتل او داشته باشد، فرمود كه: بكشيد و بعد از آن بسوزانيد.
چون آن حضرت بجوار حق پيوست و أهل او از دفن فارغ شدند امام حسن (ع) نشسته فرستاد و ابن ملجم ملعون را آوردند، چون آمد فرمود كه: اى دشمن خداى بكشتى امير المؤمنين را و عظيم فسادى در دين انداختى، بعد از آن فرمود كه: گردن او را زدند، و جيفه مردار به ام هيثم بنت اسود نخعيه داد تا او را برد و سوخت بآتش.
و اما آن دو مرد ديگر كه با ابن ملجم بودند بر قتل معاويه و عمرو بن عاص يكى از ايشان ضربتى زد بمعاويه در ركوع به نشستگاه او، چون كارى نبود از آن جان برد، و او را گرفته در آن وقت كشتند و اما آن ديگر در آن شب بواسطه مانعى ابن عاص تخلف كرد از نماز و ديگرى را فرستاد كه با مردم نماز بگذارد كه او را خارجة بن ابى حبيبة العامرى ميگفتند، اين مرد او را بشمشير زد بگمان آنكه عمرو بن عاص است، و او را گرفته پيش عمرو عاص بردند او را گفت تا كشتند، و خارجه در روز دوم مرد.
ابن زيدون در اين باب اين بيت را گفته:
|
فليتها اذ فدت عمرا بخارجة |
فدت عليا بمن شاءت من البشر |
|
يعنى پس كاشكى آن ضربت كه فدا گردانيد عمرو را بخارجه فدا ميگردانيد امير المؤمنين (ع) را بهر كه ميخواست از بشر.