کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٨٥ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
به اشعث بن قيس آنچه در خاطر شوم ايشان بود از عزيمت بر قتل امير المؤمنين (ع)، و او با ايشان موافقت كرده در اين شب حاضر شد از جهت مدد ايشان بر آنچه اتفاق نموده بودند، و حجر بن عدى رحمه اللَّه در آن شب در مسجد بيتوته كرده بود، شنيد كه أشعث بابن ملجم مىگويد كه: النجا النجا، حاجت خود را برآر كه صبح ترا رسوا ميكند، حجر دريافت كه ايشان چه مىگويند و مراد أشعث چيست گفت او را كه: كشتى او را اى أعور، و بسرعت از مسجد بيرون آمد تا برود امير المؤمنين (ع) را از اين حال اخبار كند و تحذير نمايد او را از قوم، آن حضرت خود از راه ديگر بمسجد آمده بود و ابن ملجم لعنه اللَّه سبقت نموده بود بضربت تا آمدن او، و چون بازگشت مردم مىگفتند كه:
امير المؤمنين را شهيد كردند.
شيخ مفيد رحمه اللَّه گويد كه: قوم گريختند بجانب درهاى مسجد؛ و مردم مبادرت كردند بگرفتن ايشان.
اما شبيب بن بجره را مردى گرفت و او را انداخته بر سينه او نشست و شمشير را از دست او اخذ كرد تا بكشد او را، پس ديد كه مردم قصد جانب او كردند، او ترسيد كه بر سر او بيايند و آن را ببينند از سينه او برخاست و او را گذاشت و شمشير از دستش افتاد و شبيب رفت تا بمنزل خود، ابن عم او را ديد كه سينه خود را مىگشاد، گفت: چه ميكنى شايد تو كشته باشى امير المؤمنين را، خواست كه بگويد: نه، گفت: بلى، ابن عمش رفته شمشير خود را آورده زد تا كشتش.