کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٣٤ - فصل
چه او در آن وقت مبغض امير المؤمنين (ع) بود نعوذ باللَّه عقيده ذميمه و طريقه غير مستقيمه داشته، و چون طريق حق و صواب را دانست، و از آن فعل زشت ناصواب توبه كرد چرا ميل ننمود بخدمت و صحبت امير المؤمنين (ع)؛ و بآن راضى شده اكتفا نمود، و نگفت كه: اعتقاد كردم آن چيزى كه واجبست از دوستى او، و در سلك ملازمان و حزب او درنيامد، پرده غفلت بر دل و چشم او بود؛ أما حقتعالى راضى باد از ام المؤمنين ام سلمه كه أداى امانت كرد و حق شهادت در باب آن حضرت بتقديم رسانيد پيش از ارتحال از دنيا و انتقال او از دار غرور بسراى سرور، و رحمت و رضاى حق تعالى شامل حال او باد كه زود باشد كه بچيند ثمره أعمال خود را از شجره آمال خود.
قاسم بن ابى سعيد روايت كند كه فاطمه زهرا (ع) يك روزى آمد نزد پيغمبر ٦ و ضعف خود اظهار كرد آن حضرت فرمود كه: آيا نمىدانى كه على را چه مقدار منزلت است نزد من، أمر مرا كفايت نمود در دوازده سالگى، و در پيش من شمشير از نيام كشيد و با أعداى دين قتال كرد در شانزده سالگى، و پهلوانان أهل شرك را بقتل آورد در نوزده سالگى، و هموم غموم مرا بفرح و فرج مبدل گردانيد در بيست سالگى، و در از قلعه خيبر بركند در بيست و دو سالگى كه پنجاه مرد پر قوت نميتوانستند آن را از جاى برداشتن.
راوى گويد كه روى فاطمه برافراخته درخشيد و قرار نگرفت قدمهاى او بر زمين تا اين خبر بأمير المؤمنين (ع) رسانيد، آن حضرت فرمود كه: پس چگونه ميبود اگر حديث ميفرمود: بتو همه كرامتهائى كه حقتعالى با من كرده.
انس بن مالك روايت كند كه ديدم رسول اللَّه ٦ روى بر روى على بن ابى طالب (ع) ميرفت