کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٨٨ - در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات الله عليهما
فرمود كه: يا ام سلمه چيست على را كه او خود از من اين التماس نمىكند، گفتم: يا رسول اللَّه او را حيا مانع است از تو.
بام ايمن گفت: برو على را براى من بيار، ام ايمن ميگويد كه: من بيرون رفتم از نزد آن حضرت كه امير المؤمنين از من منتظر جواب بود، چون مرا ديد فرمود كه: يا ام ايمن چه كردى؟ گفتم:
پيغمبر ترا طلب فرموده.
امير المؤمنين (ع) ميفرمايد كه: من رفتم نزد آن حضرت زنان برخاسته رفتند بحجره ديگر و من نزد آن حضرت نشسته سر در پيش انداختم از جهت حيا از او، فرمود كه: اى على ميخواهى كه فاطمه را بتو بسپارم؟ من سر در پيش گفتم:
نعم فداك ابى و امى
، فرمود كه: با اعزاز و اكرام أى ابا الحسن در اين شب يا شب فردا او را بتو بسپارم ان شاء اللَّه، من مسرور و شادان از آنجا برخاستم.
بعد از آن آن حضرت فرمود زنان خود را چنانچه داب است كه تزيين و تطييب فاطمه بكنند، و خانه را جهت او فرش بيندازند تا در آنجا ايشان را بهم بسپارند، ايشان آن خدمت را بتقديم رسانيدند.
و آن حضرت از آن دراهمى كه بام سلمه سپرده بود ده درهم را بامير المؤمنين (ع) داد كه روغن و خرما و كشك بخرد، آن حضرت مىگويد كه: من رفتم و اينها را خريده نزد رسول اللَّه بردم، دستهاى مبارك را بالا كرد و سفره پوستينى طلبيده اينها را درهم ماليد و در آن سفره پيچيد.