کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٨٦ - در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات الله عليهما
از پشمينه مصرى خريديم كه در ميان آن پشم نهاديم و نطعى و بالشى از پوستينه كه در ميان آن بالش ليف خرما گذاشتيم و يك عباء خيبرى و يك خيك آب و كوزه و كاسه و سبوئى چند و سترى از پشمينه تنك، و آنها را تمام برداشته آورديم پيش رسول اللَّه ٦، چون نظر پيغمبر بر اينها افتاد گريست چنانچه اشك بر رخسار مباركش جارى شد، بعد از آن سر سوى آسمان كرد و گفت: بار خدايا بركت فرست قومى را كه بزرگترين آنيه و ظروف ايشان خزف و سفال باشد.
و امير المؤمنين (ع) ميفرمايد كه: آن حضرت باقى ثمن زره را بام سلمه داد و فرمود كه اين پيش تو باشد.
و من يكماه مكث كردم و بواسطه حيا اين أمر را بآن حضرت اعاده نكردم بغير از آنكه هر گاه كه آن حضرت مرا در خلوت ميديد ميفرمود كه: يا أبا الحسن چه نيكوست زوجه تو و چه جميلهايست حليله جليله تو، من بهترين زنان عالم را بتو تزويج كردهام.
بعد از يكماه يك روزى برادر من عقيل آمد بمنزل من و گفت: اى برادر من اين چنين فرحى كه من دارم براى تزويج تو بفاطمه بنت محمد رسول اللَّه ٦ ديگرى ندارد، اى برادر چيست ترا كه التماس زفاف نمينمائى از پيغمبر كه او را بتو بسپارد، و چشمهاى من باين روشن گردد بآن كه پريشانى شما بجمعيت مبدل شود.
من گفتم: اى برادر من خواهان اين هستم و مرا مانع نيست از اين سؤال غير از حيا و شرم از آن حضرت.