کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٠٧ - در ذكر بعضى از احاديث در هر باب در شأن آن حضرت
گردانيده او را على.
باز رفتم بدر آن خانه گفتم: السلام عليكم، اكنون درآيم؟ پيغمبر فرمود: در ميا و بازگرد بجاى خود، باز آمدم و گفتم اكنون زوال شمس شده بايد كه بيرون آيد از براى نماز و روز من رفت و من هرگز نديده بودم كلام «روز ظ» چنان طولانى.
پس از لحظه آمدم و گفتم: السلام عليكم باندرون بيايم؟ پيغمبر فرمود كه: نعم بيا به اندرون رفتم على را ديدم كه دست خود بر هر دو زانوى پيغمبر نهاده و گوش را پيش دهان او برده و پيغمبر نيز گوش پيش دهان او آورده و سر گوشى ميگويند، امير المؤمنين ميگويد: اى پسر بروم و اين چنين كنم، و آن حضرت ميفرمايد:
نعم، من چون بخانه در رفتم امير المؤمنين (ع) روى مبارك بجانب ديگر كرد و برخاسته بيرون فرمود، آنگاه پيغمبر مرا در كنار خود نشاند، و نوازش فرمود، و آنچه ميان زن و شوهر ميباشد از لطف و اعتذار بجاى آورد.
بعد از آن فرمود كه: اى ام سلمه ملامت مكن مرا كه در اين وقت جبرئيل آمده بود از جانب حق جل و علا، و فرمان رسانيده كه من وصيت كنم و بگويم بعلى آنچه بعد از من بظهور خواهد آمد، و من ميان جبرئيل و على نشسته بودم، جبرئيل بر يمين، و على بر يسار، آنچه جبرئيل ميگفت با من من بوى ميگفتم آنچه تا قيامت وقوع خواهد يافت، پس مرا معذور دار و ملامت مكن كه:
خداى عز و جل اختيار كرده از هر امتى پيغمبرى را، و اختيار فرموده از براى هر پيغمبرى وصى، پس من پيغمبر اين امتم، و على وصى من در ميان عترت و اهل بيت و امت من بعد از من.