کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٦٩ - و از بقاياى حرب صفين حرب نهروان است
و بعد از او ابن عمش مالك بن وضاح بيرون آمد و آن حضرت او را نيز بشمشير گذرانيد.
بعد از آن عبد اللَّه بن وهب را سبى پيش آمد و بانگ زد كه اى پسر أبى طالب و اللَّه كه از اين معركه جدا نشوم تا تو دست بردى بما بنمائى يا ما با تو دست بردى نمائيم، پس بمبارزت من اقدام نماى تا من نيز مبارزت خود را بتو بنمايم، و مردم را بجاى خود بگذار، آن حضرت از اين كلام تبسم فرمود و گفت: لعنت خداى تعالى بر او كه حيا ندارد و ميداند كه من حليف سيف و خدين رمحم و با من لاف مردى مىزند، ليكن از حياة نوميد شده است و طمعى كاذب در خود كرده تا او با خود جنبش كرد آن حضرت بيك ضربت او را بياران رسانيد.
و از هر دو طرف لشكر در هم ريختند و كشش درگرفت به اندك زمانى تمام خوارج مقتول شدند الا نه كس كه قرار بر فرار كردند، دو نفر از ايشان بجانب خراسان رفتند بزمين سجستان و نسل خوارج آنجا هست، و دو در بلاد عمان افتادند و آنجا نسل گذاشتند، و دو بيمن گريختند و نسل ايشان را آنجا أباضيه گويند، و دو خارجى ديگر ببلاد جزيره و خود را رسانيدند بموضعى كه معروف است بسن و بوازيج تا بشاطى فرات، و ديگرى بتل موزن رفت.
و أصحاب امير المؤمنين (ع) غنيمت بسيار گرفتند و از أصحاب آن حضرت نه كس شهيد شده بودند بعدد آنكه از خوارج سالم مانده