کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥٧ - و از وقايع عظمى و حوادث كبرى آن ليلة الهرير بود
گواهى مىدهم بر علم خود كه در باره تو دارم كه طلب نمىكنى از اين فعل كه مىكنى چيزى از براى رضاى حق تعالى و تو اگر امروز كشته نشدى فردا خواهى مرد و از اين جان نخواهى برد، پس نظر كن كه مردم را اجر ميدهند بقدر نيات ايشان، نيت چه خواهد بود از براى اجر فردا، تو صاحب اين رايت بودى سه نوبت با رسول اللَّه ٦ اين نوبت چهارم است باين رسوائى، اين نه نيكوكارى و پرهيزكارى است، بعد از آن بقتال اشتغال نمود و باز نگشت تا شهيد شد رحمة اللَّه عليه حبة بن جوين عرنى گويد كه: گفتم حذيفة بن يمانى را كه براى ما حديثى بگو كه از فتنها مىترسيم، گفت: بر شما است ملازم شويد گروهى را كه در او ابن سميه باشد زيرا كه پيغمبر ٦ فرمود كه فئه باغيه او را بقتل آرند از راه راست برگشته باشند، پس گروهى كه او در آن ميان باشد آن حق خواهد بود، و ديگر فرمود كه آخر روزى او شيرى باشد رقيق ممزوج.
حبه گويد كه: من در روز قتل او حاضر بودم، عمار گفت: برويد و آخر رزق مرا بياريد، رفتند و قدحى از آن شير آوردند و خورد و بمعركه رفته حرب كرد تا كشته شد.
و ابو العاديه مزنى نيزه رسانيد بوى و او را انداخت از مركب، و در آن روز عمار نود و چهار ساله بود، چون بزمين افتاد مردى آمد كه سر او را از تن جدا كند ابو العاديه لعين مزاحم او شد كه من او را انداختهام من جدا مىكنم و ميان ايشان خصومت شد، عمرو عاص بر اين اطلاع يافته گفت: براى رفتن بدوزخ سوزان اين مقدار خصومت در كار نيست، معاويه اين را شنيد گفت: أى عمرو من نديدهام مثل آنكه تو ميكنى و مىگوئى، مردم جان خود را پيش ما