کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥٦ - و از وقايع عظمى و حوادث كبرى آن ليلة الهرير بود
ميداشت، و مىدانستند كه هر گاه ملازم حق شوند و ملاحظه آن نمايند آن حايل خواهد شد ميان ايشان و آنچه آرزوى ايشانست از حكومت و استيلا، و ايشان را سابقه نيست كه بواسطه آن مردم اطاعت ايشان كنند، و حكم ايشان را گردن نهند، پس فريب مىدهند أتباع خود را بآن كه ميگويند امام ما بظلم كشته شده تا باشد بوسيله اين سلاطين شوند، و بآرزوى خود برسند، و اگر اين شبهه پيشه نكنند دو كس از مردم تابع ايشان نمىشود، بار خدايا اگر نصرت مىدهى ما را بسا كه مثل ما را نصرت داده، و اگر امروز براى ايشانست پس مهيا ساز از براى آن جماعت عذاب اليم را بعوض آن ناحق و حدثى كه در ميان بندگان تو احداث نمودهاند.
بعد از آن عمار با جماعتى دوستان روان شد و نگذشت بهيچ وادى از اوديه صفين الا كه تابع او شدند از اصحاب سيد المرسلين كه آنجا بودند.
تا آمد نزد هاشم بن عتبة بن ابى وقاص؛ و او صاحب رايت امير المؤمنين (ع) بود گفت: با هاشم هيچ خوفى و ترسى هست خيرى نيست در كسى كه از جنگ ترسد، سوار شو، او سوار شد و ميگفت كه:
خائف محل گريز مىخواهد و علاج حيات مىنمايد.
عمار گفت كه: برو أى هاشم كه بهشت در تحت ظلال سيوف است، و موت در تحت اطراف أسل، و بدان كه درهاى آسمان گشودهاند و حور العين خود را آراسته كردهاند، اليوم ألقى الاحبة محمدا و حزبه، امروز روز ملاقات دوستان است و اتباع او.
اين مىگفت و مىآمد تا نزديك بعمرو عاص شد و گفت: اى عمرو دين را بمصر فروختى و بدست خود خود را سوختى، تبا لك، گفت: نه و ليكن طلب خون عثمان ميكنم، عمار گفت: من