کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٣٥ - و ديگر از حروب آن حضرت حرب صفين است
چون صفوف قتال قايم شد از لشكر معاويه باغيه مخراق بن عبد الرحمن بمعركه درآمده مبارز طلب كرد، از لشكر امير المؤمنين (ع) مؤمل بن عبد اللَّه را ديد بيرون رفت چون بهم رسيدند شامى او را شهيد كرده فرود آمد و سر او را بريد و بر خاك كشيد، و ديگر مبارز طلبيد جوانى ديگر از أزد نام او مسلم بن عبد اللَّه بيرون رفت شامى او را شهيد كرد و با او نيز چنان كرد.
پس چون امير المؤمنين (ع) چنين ديد بيرون فرموده چنانچه او را نشناخت و شامى ايستاده طلب مبارزت مىكرد آن حضرت مبادرت فرموده ضربتى چنان بر گردنش زد كه چند قدم سر او دور افتاد، وانگاه از مركب فرود آمده سر او را گردانيد چنانچه روى او بجانب آسمان بود، و باز سوار شده مبارز طلبيد سوارى ديگر بيرون آمد او را نيز بوى رسانيد، و ديگرى بعد از ديگرى تا هفت سوار را سر از تن جدا كرده بر خاك مذلت انداخت.
مردم از او سرباز زدند و او را نمىشناختند، و معاويه را غلامى بود حرب نام و بسى شجاع و دلير بود گفت بوى كه: ويلك يا حرب بيرون رو بسوى اين سوار و شر او را از من كفايت كن كه چند شجاع را از جوانان من كشت كه تو ديدى، حرب گفت: و اللَّه كه سوارى را مىبينم اگر تمام لشكر تو بمبارزت او بيرون روند اول ايشان تا آخر همه راز هر فنا مىچشاند، و رخش تسلط و استيلا بر ايشان ميدواند، اگر مىخواهى بيرون روم اما جزم ميدانم كه او قاتل من است، و اگر ديگرى بجاى من فرستى اختيار از آن تست، معاويه گفت: تو بجاى خود باش كه نمىخواهم تو كشته شوى كه من