کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٢٩ - از آن جمله واقعه جمل است
تا يكى از أصحاب جمل كه او را عبد اللَّه مىگفتند در آن ميان بميدان درآمده جولان نمود و گفت كجاست أبو الحسن؟ امير المؤمنين (ع) اين را شنيده در مقابله او بيرون فرمود تا رسيده كار را بر او سخت گرفت و بيك ضربت سر او را از بدن جدا كرده پرانيد، او از مركب افتاده جان پليد را بمالكان دوزخ سپرد، آن حضرت بر جاى خود ايستاده گفت: ابو الحسن را ديدى و ضرب حسام و طعن سنان او را چشيدى اكنون خود را چون مىيابى؟
و همچنين كشته بر كشته پشته بر پشته در آن دشت مىافتاد تا مبارزى تمام سلاح غرق آهن بيرون آمده رجزى ميگفت مضمون آن آنكه:
هر كرا مييابم بضرب اين شمشير او را مىستانم و اگر چه على باشد.
امير المؤمنين (ع) بوى رسيده چنانچه آن حضرت را نشناخت و بيك ضربت نصف سر او را با يك دستش انداخت، از عقب خود آوازى شنيده بحال او پرداخت ديد كه ابن ابى خلف خزاعى است از أصحاب جمل مىگويد كه: يا على ميل مبارزت با من دارى؟ فرمود كه اگر ترا ميل هست ما خدمت بتقديم رسانيم و يحك اى ابن خلف مگر تو آسايش خود را در قتل ميدانى و حال آنكه مرا مىشناسى گفت:
بگذر و بگذار اين سخنان را اى پسر أبى طالب وبال كبر و خودبينى بنفس تو عايد خواهد شد نزديك بيا تا ببينى كه كدام از ما يك ديگر را خواهيم بقتل آوردن، آنگاه آن حضرت عنان بغله «اسب ظ» را بجانب آن ملعون معطوف گردانيد، ابن خلف لعين مبادرت كرده ضربتى حواله آن حضرت كرده امير المؤمنين (ع) آن را در هوا گرفته بيك دست سپر داشت و بدست ديگر ضربتى زد بر دست راست او كه با دوش انداخت و بجانب ديگر او آمده نيمه سر او را با يك دست ديگر پرانيد.