کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١٠ - و ديگر غزوه سلسله است
منادى ندا كردند كه همه مردمان در مسجد جمع شدند، آن حضرت اين احوال را بگوش ايشان رسانيده گفت كه: از شما كه مىرود بر دفع آنها؟ هشتاد كس از أهل صفه و غير ايشان اجابت نمودند كه ما مىرويم.
آن حضرت أبو بكر را طلب كرده آن قوم را همراه او كرد و فرستاد با رايت و فرمود كه:
برويد تا به بنى سليم كه ايشان نزديكاند بحره، ايشان رفتند تا نزديك زمين ايشان رسيدند آنجا جاى بود پر سنگ و پر درخت و آن قوم در وادى بودند و متعذر بود بر سر ايشان رفتن، چون ابو بكر بكنار وادى رسيد ايشان از آن بيشه بيرون آمده بر اينها تاختند و منهزم ساختند و جمعى از مسلمانان بقتل آوردند ايشان بازگشته بخدمت پيغمبر آمدند و أحوال را گفتند.
بعد از آن عمر را لوا داده فرستاد، ايشان بدرختان درآمده خواستند كه فرود آيند آنان از ميان درختان بيرون آمده ايشان را نيز گريزانيدند، چون ايشان مراجعت كردند پيغمبر ٦ ملول خاطر گشت.
عمرو بن عاص گفت كه: يا رسول اللَّه مرا بفرست بر سر آن قوم كه حرب خداع و فريب است شايد كه من حيله توانم كرد كه ايشان را فريب دهم، او را فرستاده با جماعتى بايشان نيز همان چشانيدند كه باد و طائفه سابقه چشانيده بودند بعد از آن پيغمبر ٦ چند روزى بازگذاشت و كسى را نفرستاد.
آنگاه امير المؤمنين (ع) را طلب فرموده گفت: تو قدم در اين معركه نه اجابت فرمود، پيغمبر فرمود اكنون فرستادم كرار غير فرار را، و دستهاى مبارك بسوى آسمان برداشت و گفت: بار خدايا اگر ميدانى كه هستم من رسول تو نگاهدار مرا در سلامتى اين مرد و بكن با او آنچه تو خواهى از خير و خوبى، و بعد از آن آنچه خواست دعا فرمود در باره امير المؤمنين (ع).