کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٧ - و ديگر غزوه تبوك است
هدر است و بازخواست نيست، عمرو بازگشته مرتد شد و جماعتى را از بنى حارث بن كعب كشت و رفت بجاى خود.
بعد از آن رسول اللَّه ٦ امير المؤمنين (ع) را طلب فرموده بر مهاجرين امير ساخت و بجانب بنى زبيد فرستاد و خالد بن وليد را بر سر طائفه از عرب روان كرد و امر فرمود بقصد جعفى، چون بهم رسيدند امير المؤمنين (ع) خالد بن سعيد بن عاص را مقدمه لشكر خود گردانيد، و خالد أبو موسى اشعرى را مقدم مردم خود ساخت، چون جعفى اين خبر شنيد قوم خود را دو فرقه ساخت بعضى بيمن ميل كردند و بعضى ديگر به بنى زبيد.
خالد بن وليد پيشتر رفته امير المؤمنين (ع) در عقب او فرستاد كه او بايد توقف كند تا رسول من بوى برسد او توقف نكرده رفت، و چيز نوشت بخالد بن سعيد كه آن حضرت را هم آنجا توقيف نمايد امير المؤمنين بسخن او ملتفت نشده بر خاطر مباركش گران آمد و بر خلاف آن روان شد و خود را به بنى زبيد رسانيد، چون قوم اين حال را ديدند گفتند يا عمرو يا أبا ثور با اين جوان قريشى چه خواهى كرد گاهى كك با تو ملاقات كند و بر سر جنگ باشد؟ گفت: آنگاه معلوم شود كه بهم رسيم.
عمرو بيرون آمده بر سر جنگ مبارز طلبكرد، امير المؤمنين (ع) بجانب او متوجه شد خالد بن سعيد پيش آمده گفت يا على بگذار كه من بمبارزت او بيرون روم، آن حضرت فرمود كه: اگر مىبينى كه مرا بر تو فرمانى هست بجاى خود بايست، او توقف نمود امير المؤمنين (ع) بمقابل او درآمده نعره زد كه زمين و زمان بلرزه درآمد، و عمرو از آن نعره منهزم شد آن حضرت شمشير در ايشان