کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٦ - و ديگر غزوه تبوك است
و اگر آن حضرت باعلام الهى ميدانست كه احتياج بجنگ مىشود در اين سفر امير المؤمنين را در مدينه باز نميداشت و راضى بلبث او نميشد او را نوازش نموده بازگردانيد.
و چون در آن غزا جنگ صورت نيافت رسول اللَّه نيز به اندك زمانى مراجعت فرمود در آن اوقات عمرو بن معدى كرب زبيدى آمد بخدمت رسول اللَّه ٦ آن حضرت فرمود كه: يا عمرو ايمن گرداناد خداى تعالى ترا در روز فزع اكبر، گفت. فزع اكبر چه چيز است كه من فزع را نميدانم؟.
آن حضرت فرمود: اى عمرو آنچنان نيست كه تو گمان كرده.
صيحه در صور دميده شود كه نماند هيچ زنده مگر كه بميرد، و صيحه دوم دردمند هيچ مرده نماند الا كه زنده شود و همه خلايق در عرصات قيامت صف صف بايستند، و آسمان شكافته شود و زمين پاره پاره گردد و كوهها بيفتد و دوزخ زبانه كشد و شراره او مثل كوههاى بلند باشد، و هيچ ذى روحى نباشد الا كه دل او از جاى برود و گناهان خود را ياد كند و بخود در ماند الا آنكه خداى خواهد اى عمرو آيا تو كجائى؟
عمرو گفت كه: من چيزى بغايت سهيم و عظيم ميشنوم آنگاه ايمان بخداى و رسول آورد با جماعتى از اقوام كه با او بودند و بازگشت بجانب قوم خود.
بعد از چند گاه ابى بن عثعث خثعمى را ديد گرفت به پيش پيغمبر آورد گفت: حكم قصاص كن مرا بر اين فاجر كه پدر مرا كشته است، آن حضرت فرمود كه: آنچه در جاهليت شده در زمان اسلام