کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠ - ذكر آيات و معجزات و خرق عادات آن حضرت
و چون ابو طالب سفر شام اختيار كرد آن حضرت فرمود كه اى عم من مادر و پدرى ندارم مرا بكه مىگذارى؟ او را رقت آمد و گفت و اللَّه كه من ترا با خود ببرم و از تو مفارقت نجويم، او را با خود ببرد چون به بصرى رسيدند بحيراء راهب از دور ديده بود در وقت آمدن قافله كه ابرى بر بالاى يكى از اين قافله سايه انداخته و با سير او سير ميكند، چون قافله فرود آمدند و از براى قريش طعامى ترتيب داده ايشان را طلبيد، و او را اين عادت نبود كه كسى را بضيافت طلبد پس جماعت بضيافت او حاضر شدند و آن حضرت كه مقصود اصلى بود در منزلگاه گذاشتند از جهت صغر سن، راهب گفت هيچ كس از شما آنجا باقى مانده يا نه؟ گفتند بلى كودكى آنجا گذاشتهايم از جهت صغر سن او را نياوردهايم راهب گفت كه البته او را نيز مىبايد آورد و فرستادند و او را حاضر ساختند بعد از آن طعام عذرخواهى نموده قريش را بمنزلگاه فرستاد و با ابو طالب و آن حضرت خلوت كرد و گفت: اى كودك از تو چيزى مىپرسم به لات و عزى كه راست بگوى چه او شنيده بود كه قريش به لات و عزى سوگند مىخورند فرمود: كه مرا بآنها سوگند مده كه نزد من از ايشان دشمنترى نيست بعد از آن از احوال آن حضرت پرسيد، از حالات و وقايعى كه در اين مدت بظهور آمده بود چه در خواب و چه در بيدارى او جوابهائى موافق شنيد، و از صفات آن حضرت شمه معلوم كرد و نظر در ميان دو شانه او انداخت و مهر نبوت را مشاهده نمود بر آن صفت كه از پيش گذشت، و از ابو طالب پرسيد كه اين پسر چه چيز تو مىشود؟ گفت: پسر منست گفت: پسر تو نيست و پدر او نيز در حيات نيست، گفت: پسر برادر منست گفت: راست گفتى، گفت: پدر او كى وفات كرد؟ گفت: وقتى كه او در شكم مادر بود گفت: اين چنين است اما ترا با اين پسر بجاى خود معاودت مىبايد كردن و از شر يهودان او را نگاهداشتن كه اگر ايشان از احوال او مطلع شوند چنانچه من شدهام در دفع او آنچه امكان سعى است بجاى آورند، ابو طالب او را وداع و دعا كرده آن حضرت را برداشته باز گشت، و بعضى از يهود بقصد قتل آن حضرت كمر كين بر ميان بسته بودند با بحيرا اين