کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨٩ - و ديگر غزوه فتح مكه است
و ترسيدم كه در زير دست و پاى لشكريان هلاك شوند ايشان را اخبار كردم تا احتياط خود بكنند، نه آنكه مرا در دين بعد از يقين شكى بود، عمر برخاست كه يا رسول اللَّه بفرماى تا گردن او را بزنند كه او منافق شد، آن حضرت فرمود كه او از أهل بدر است شايد كه خداى تعالى چون بر حال او مطلع است او را عفو كند و او را بيامرزد، او را از مسجد بيرون كنيد، مردم گرفته او را از مسجد بيرون مىبردند او استغاثه برسول اللَّه ميكرد تا شايد ترحم فرمايد آن حضرت فرمود كه: بگذاريد تا بيايد نزد من چون آمد فرمود كه: از تو عفو كردم از خداى تعالى آمرزش طلب و ديگر مثل اين كار مكن.
و اين منقبت ديگر است از مناقب او و جد او به بيرون آوردن كتابت از گيسوى آن زن و عزيمت آن حضرت در اين امر كه رسول اللَّه اعتماد نداشت بغير او، و فرستاد زبير را با او چه او نيز از قبل مادر كه صفيه بنت عبد المطلب بود در سلك بنى هاشم بود، پس خواست كه متولى اسرار و امور او بنى هاشم باشند، و زبير را اقدامى بود در شجاعت و نسب او متصل بود بنسب امير المؤمنين (ع)، و رسول اللَّه دانست كه مساعدت و معاونت خواهد كرد در آن امر او را تابع امير المؤمنين (ع) گردانيد با آنكه خلاف صواب كرد در باب آن كتابت بيقين كامل شامل آن را از او گرفته.
و اين از فضيلت و منقبتى است كه منفرد است و كسى با وى شريك نيست، و غير از شيخ مفيد اين قصه را ذكر كردهاند قريب باين.
و ديگر پيغمبر ٦ در روز فتح رايت را بسعد بن عباده داد كه بمكه رود او مىگفت: اليوم