کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٩ - در بيان شجاعت و نجدت آن حضرت
و كسوت داده او رفت.
جبرئيل آمد و آن حضرت را اخبار كرد كه حاطب بن ابى بلتعه نوشته بأهل مكه، و ايشان را تحذير كرده و ترسانيده از رفتن شما بآنجا، و آن كتاب را بابن جاريه داده باده دينار زر كه اين كتابت را بأهل مكه برساند، آن حضرت امير المؤمنين (ع) را اختيار فرمود و زبير و مقداد را همراه كرده فرمود كه برويد تا بروضه خاخ كه در آنجا اين چنين كسى هست و با او كتابتى است از حاطب كه بمشركان مكه نوشته از او بستايند، و اگر ندهد گردنش بزنيد، ايشان بيرون رفته او را در آن مكان يافتند از او كتابت طلبيده او منكر شد و سوگند مىخورد، متاع او را تفتيش كرده نيافتند، زبير و مقداد او را گذاشته خواستند كه رجوع كنند و باز گردند.
امير المؤمنين (ع) فرمود كه: و اللَّه كه ما دروغ نمىگوئيم و شمشير كشيد و گفت كتابت را بيرون آور و الا برهنهات ميكنم و گردنت ميزنم، و آن حضرت اين بر خود جزم كرد چون او اين جد را ديد گيسوها را گشوده كتابت را از آنجا بيرون آورد و داد ايشان او را گذاشته بجانب رسول اللَّه شتافتند، آن حضرت كتابت را بقوت عزم و شدت جزم از او گرفت.
و واحدى نقل كرده در تفسير خود كه يك روزى امير المؤمنين (ع) و عباس و طلحه بن شيبه تفاخر ميكردند. طلحه مىگفت كه: من صاحب خانه كعبهام و كليد آنجا بدست من است، و عباس مىگفت كه: من صاحب سقايه حاجيانم و آن بمن قايم است، امير المؤمنين (ع) فرمود كه: آنچه شما ميگوئيد من نميدانم كه چه ميگوئيد من شش ماه پيش از مردمان با پيغمبر نماز گزاردم، و من صاحب جهادم