کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٥ - در بيان آنكه آن حضرت(ع) أفضل اصحابست
قصد آن ندارد كه به پيش من بيايد گفتند كه: او معتقد نيست آنچه تو اظهار آن ميكنى او پيش تو نخواهد آمدن مگر كه ساكت شوى از اظهار اين مقاله، گفت: لا بد است مرا اظهار دين خود از براى او و غير او، به أحمد گفتند امتناع نمود كه به پيش او برود، چون أحمد عزم خروج كرد از كوفه بعضى از شيعيان گفتند او را كه تو از كوفه بيرون مىروى و از اين مرد حديثى ننوشتى و نقل نگرفتى، گفت:
چه كنم اگر او از اعلان مذهب خود ساكت ميشد من او را مىديدم و چيزى از او مىنوشتم، گفتند:
ما خوش نداريم كه مثل اوئى از تو فوت شود، أحمد ايشان را وعده داد كه شما پيشتر برويد پيش آن شيخ و مقدمه بنهيد تا او مذهب خود را پنهان دارد تا من توانم آمدن، ايشان في الفور رفتند پيش محدث بىآنكه أحمد با ايشان باشد و گفتند: امروز أحمد بن حنبل أعلم و سر آمد أهل بغداد است پس اگر برود از تو خط يا نقلى نبرد أهل بغداد گويند كه چرا از فلان شيخ چيزى ننوشتى اين خوب نيست، و ما پيش تو بحاجتى آمدهايم، گفت: بگوئيد، گفتند آن احوال را و قبول كرد از ايشان، في الحال آمدند نزد أحمد كه مهم كفايت شد برخيز تا برويم، او برخاست و با ايشان آمد نزد شيخ، و شيخ او را تعظيم كرد و در صدر مجلس نشاند و آنچه أحمد از او پرسيد از حديث جواب گفت و نوشت چون أحمد فارغ شد و قلم را پاك كرد تا برخيزد شيخ گفت: يا ابا عبد اللَّه مرا بتو حاجتيست گفت: بگو تا روا كنم، گفت دوست ندارم كه تو از پيش من بروى و من مذهب خود را بتو اعلام نكنم، أحمد گفت بر گو آنچه دارى، شيخ گفت: اعتقاد من آنست كه امير المؤمنين (ع) بهترين مردمان است بعد از پيغمبر ٦، و من مىگويم كه او بهترين و أفضل و أعلم ايشان است، و بعد از پيغمبر ٦ امام او