کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٢ - در ذكر صفت آن حضرت
هر جا كه با كسى نبرد كردى بر او منصور شدى.
و گفت معاويه غاويه بضرار بن ضمره كه وصف كن على را بآنچه ميدانى، ضرار گفت مرا معاف دار.
او در مبالغه افزود كه البته در وصف او چيزى بگوى گفت چون لا بد است و اللَّه كه او غايت مقاصد و مآرب مردم بود، قوت ظاهر و باطن او بكمال بود، سخن او فصل بود در قضايا، و حكم او عدل در ميان برايا، علوم منفجر بود از جوانب او، و حكم منشق «متنطق خ» از نواحى او، روى همت از دنياى دنى و زينت او گردانيده بود، و روى طاعت در شبهاى با وحشت بطاعت حق آورده، و اشك بسيار از ديده مبارك ريختى، و فكر بيشمار در امور اخروى فرمودى، از لباس آنچه درشتتر بود پوشيدى، و از طعام آنچه غليظتر بودى نوشيدى، و در ميان ما مثل يكى از ما زندگانى كردى، هر چه ميپرسيديم ميگفت، و بهر جا كه ميطلبيديم مىآمد، و با وجود اين و اللَّه كه نزديك بود كه از جهت هيبت آن حضرت با او تكلم نتوانيم كردن، تعظيم اهل دين ميفرمود، و رعايت فقرا و مساكين مينمود، هيچ كس از او نوميد نشد، خداى گواه است كه من آن حضرت را ديدم در بعضى مواقف وقتى كه شب نقاب حجاب را فرو گذاشته بود، و نجوم بر روى افلاك ظاهر گشته، كه محاسن مبارك در دست گرفته و سر تسليم در پيش انداخته، و ميجنبيد مثل جنبيدن مرد سقيم، و از اشك چشم دامن خود را پر ساخته، و فرمودى كه: يا دنيا غرى غيرى، أى دنيا غير مرا فريب ده كه عرض تو بر من، و تشوق تو بجانب من هيهات هيهات از محالاتست كه من بتو ميل كنم كه ترا سه طلاق باين گفتهام كه در او رجعت نيست كه عمر تو قصير است و خطر تو كبير و عيش تو حقير، آه از قلت زاد از براى سفر آخرت و راه پر وحشت.
معاويه را از اين سخنان آب در چشم بىشرمش روان گشت و گفت: رحم اللَّه ابا الحسن و اللَّه كه