ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٤٤ - ابو سهل- اسمعيل بن على
دعوى بابيّت مىكردند و خود را سفير و وكيل و باب آن امام غايب معرفى نموده و مردمرا بدعوى كاذبه خودشان دعوت ميكردند) برداشت و كذب و نيرنگ ايشان را فاش نمود و مردمرا از توجه بايشان منصرف گردانيد. چنانچه شلمغانى مذكور كسى نزد ابو سهل فرستاد و بقيام و دعوى بابيّت خودش دعوت كرد و باظهار معجزهاش مستظهر نمود ابو سهل گفت نميدانم معجزه چيست لكن اگر شلمغانى موى پيش سرم را بروياند من بدو ايمان آورده و تمامى او را قبول مينمايم، شلمغانى بعد از اين پيغام مأيوس شده و ديد كه شير، اسير روباه نميشود.
نظير اين امر در حسين بن منصور حلّاج نيز اتفاق افتاد چنانچه او هم بگمان مسخّر كردن ابو سهل (كه تقريبا در معنى مسخّر كردن تمامى اهل بغداد و عموم اثنى عشرى مذهب بوده) بهمان رويه شلمغانى كسى نزد او فرستاده و بقبول دعاوى باطله خود دعوتش كرد و از وى استمداد نمود او هم پاسخ داد كه من گرفتار محبت كنيزكان بوده و مردى زندوست هستم لكن زنها بسبب سفيدى موى ريش و سر از من متنفّرند و بدينجهت مجبور بخضاب ميباشم كه عار و ننگ پيرى را پوشيده دارم و مداومت آن اگر مؤثر هم باشد در هرچند روزى بسيار مشكل و اسباب زحمت است، اگر منصور موى مرا سياه گرداند بطورى كه ديگر از زحمت خضاب آسوده باشم از تهدل ايمان آورده و تمامى اموال خودم را نيز در راه او خرج خواهم كرد اينك منصور نيز مأيوس شد و دانست كه ابو سهل مانند سادهلوحان ديگر كه فريب او را مىخوردند نبوده و مسخّر او نخواهد شد (عنقا شكار كس نشود دام باز چين). اينگونه احتجاجات ابو سهل در ميان مردم منتشر شد و منشأ فضيحت و رسوائى حلّاج و شلمغانى، زبانزد و نقل مجلس صغير و كبير، كذب دعاوى مزخرفه ايشان روشن و متاعشان فاسد، بازار خود فروشيشان كاسد و عامل قوى در ابتلاى ايشان بكيفر كردار خودشان (بشرحيكه در شرح حال هريكى نگارش يافته) گرديد.
از تذكّر اين نكته ناگزير هستيم كه قلع و قمع حلّاج و نظائر وى، آن هم در مركز خلافت و بدستيارى قضاة و وزراى عامّه با آنهمه كينههاى مذهبى و سياسى معلومه