ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٩٠
و مخارج حروف و هندبا و هيئت زمين نسبت بآسمان و ملائكه و مناظرات و منافع الاعضاء و موسيقى و غير اينها ٩٢ و ٩٣- الموجز الصغير و الموجز الكبير هردو در منطق ٩٤- النجاة در حكمت كه مختصر شفاى مذكور فوق بوده و در مصر چاپ شده است و غير اينها.
عقائد مذهبى او نيز بين ارباب سير محل خلاف و نظر ميباشد و بنابر آنچه در اوّل عنوان از خودش نقل شد حنفى مذهب بود، در روضات الجنّات نيز در رديف علماى عامّهاش شمرده است. بهرحال با آنهمه كمالات فوق العادة، مبتلاى شدائد بسيار و بدتر از همه فشار حسد ابناى روزگار بود كه علاوه بر تفسيق و نسبت منكرات دينيّه، تكفيرش نيز نمودند و بعضى از اشعارش هم اشعار بدينمعنى دارند و قضاوت در اين موضوعات خارج از وضع كتاب ميباشد. بالاجمال خاطرنشان مينمايد كه بشهادت عادلانه تاريخ و تجربه، اكابر هرطبقه، از گزند رقيب و حسود در امان نبودهاند و بالخصوص افاضل علمى كه ديگر بيشتر بآتش حسد رقبا ميسوزند و هرچه فاضلتر باشند نازلترشان مينمايند (خدايا زين معمّا پرده بردار).
وفات ابن سينا بسال چهار صد و بيست و هفتم يا هشتم هجرت بمرض قولنج (كه خودش در معالجه آن مهارتى بسزا داشته) بنابر منقول از تاريخ كبير ابن اثير در اصفهان و لكن موافق مشهور در همدان وقوع يافت و قبرش نيز در آنجا معروف است. در وفيات الاعيان از كمال الدين يونس نقل كرده كه علاء الدولة، ابن سينا را در زندان، مغلول داشت و هم در زندان درگذشت لكن ديگران، قضيه موت در حبس را ردّ كرده و روايت كمال الدين را محمول بر عناد و غرض دارند، قضاوت صحيح موكول بمنابع مبسوطه ميباشد.
(كف و قص و ص ٢٤١ ت و ٥٣ ج ١ مه و ٣٣٦ ج ٢ ع و ١٦٧ ج ١ كا و ٦٨ ج ١ مع و ٦٧ ج ١ فع و ٦٣٦ ج ١ س و ١٥٨ لس و غيره)
١ ( ١)- ابو اسحق- در اصطلاح رجال و تراجم احوال، كنيه ابراهيم بن ابى حفص، ابراهيم بن احمد، ابراهيم بن اسحق، ابراهيم بن حكم، ابراهيم بن هاشم، ثعلبة بن ميمون، حازم بن حسين و جمعى كثير ديگر ميباشد كه غالبا نام ايشان ابراهيم بوده و عده وافى از ايشان در محل مقتضى از اين كتاب با عناوين مختلفه مرقوم و مصطلحات رجالى نيز بكتب مربوطه محول و در اينجا چند نفر از ايشان را تذكر خواهيم داد.
٢ ( ١)- ابو الاسود- در اصطلاح رجالى عبارت از احمد بن علويه، جبير بن حفص، جميل بن عبد الرحمن، خلاد بن اسود، ظالم بن ظالم، عمر بن محمد، عمرو بن غياث و بعضى ديگر بوده و اشهر از همه ظالم بن ظالم ميباشد و شرح حال اجمالى او را مينگارد.
٣ ( ١) ابو بصير- محل خلاف كثير و در كتب رجال از چندين جهت مطرح بحث و جدال و مابين ليث بن بخترى، يحيى بن قاسم اسدى، عبد اللّه بن محمد اسدى، يوسف بن حارث مشترك است بلكه در تنقيح المقال ضمن شرح حال يونس بن عبد الرحمن از رجال كشى خبرى از حضرت ابو الحسن عسكرى ع در مدح كتاب يونس مذكور روايت نموده كه در سند آن ابو بصير، حماد بن عبيد اللّه بن اسيد هروى است. در نتيجة المقال و تنقيح المقال نيز خبرى ديگر از رجال كشى در شرح حال خيران خادم نقل كردهاند كه در سند آن ابو بصير، حماد بن عبد اللّه قندى است. بنابراين ابو بصير كنيه شش تن بوده و دامنه اشكال ديگر وسيعتر ميباشد. از آن رو كه ايشان مابين ثقه و غيره مشترك و اعتبار رواياتى كه در سند آنها ابو بصير باشد خللدار ميشد جمعى از اكابر در شرح حال روات مكنى به ابو بصير و علامات و قرائن تمييز ثقه و ضعيف الحال ايشان از يكديگر رساله مفرده تأليف دادهاند. لكن آنچه در نسخه رجال كشى موجوده نزد اين نگارنده( اگرچه كثير الغلط است) در سند اين روايت آخرى است ابو نصر حماد بن عبد اللّه است( بنون اول،( بر وزن صبر) نه ابو بصير.
در نتيجة المقال روايت اولى را نيز كه در شرح حال يونس بوده بواسطه ابو بصير حماد بن عبد اللّه بن عبيد اللّه نقل نموده نه حماد بن عبيد اللّه و در اين حال دور نيست كه حماد مذكور در سند روايت اولى نيز همان حماد سند روايت دويمى باشد كه كنيهاش بحكم نسخه مذكوره ابو نصر است نه ابو بصير و در اين صورت كنيه ابو بصير منحصر بهمان چهار نفر اولى مذكور فوق ميباشد و بس. بر تقدير اينكه صاحب اين كنيه پنج يا شش نفر بوده و حماد بن عبد اللّه يا عبيد اللّه نيز داراى كنيه ابو بصير باشند باز هم بواسطه عدم اشتهار باين كنيه بلكه مذكور نبودن ايشان در بسيارى از كتب رجاليه از منصرف اطلاق خارج بوده و اين كنيه در صورت نبودن قرينه منصرف بغير ايشان است بلكه دو تن آخرى از چهار تن اولى نيز( عبد اللّه بن محمد اسدى و يوسف بن حارث) بهمان جهت عدم اشتهار بهمين كنيه و نامى از عبد اللّه نبودن در اكثر كتب رجاليه از منصرف اطلاق آن كنيه خارج ميباشند علاوه بر اينكه در يوسف بن حارث نيز احتمال دادهاند كه كنيه او هم مثل حماد مذكور فوق ابو نصر باشد نه ابو بصير بلكه مولى عناية اللّه در تأييد اين معنى اصرارى وافى بكار برده و شيخ را نيز در ابو بصير نوشتن آن بسهو القلم منسوب داشته و در تنقيح المقال نيز همين عقيده ابو نصر بودن يوسف را تأييد و فاضل استرآبادى هم بنا بنقل معتمد آن را ستوده است و بشرح حال ابو بصير يوسف نيز مراجعه نمايند.
بالنتيجه منصرف اطلاق لفظ ابو بصير و بعبارت روشن و ساده مراد از آن در صورت اطلاق و نبودن قرينه فقط يكى از دو تن اولى از چهار تن اولى مذكورين فوق و عبارت از ليث بن مراد بخترى يا يحيى بن قاسم است و بس و چنانچه مذكور ميداريم هردو ثقه و عادل و روايات ايشان معتبر و محل اطمينان بوده و ديگر حاجتى بصرف اوقات در تمييز ايشان از ديگران و يا تمييز هريكى از ديگرى نميباشد. مع ذالك بعضى از مميزاتى كه در كلمات اهل فن در اين موضوع نگاشتهاند در ضمن شرح حال اجمالى هريك تذكر داده خواهد شد. ناگفته نماند كه عتبه يا عبيد بن اسيد از صحابه نيز كنيه ابو بصير داشته و حاجتى بذكر آن نداريم و همچنين بعضى از شعراى زمان جاهليت نيز داراى همين كنيه بودهاند كه تذكر ميدهيم.
٤ ( ١) ابو بكر- در اصطلاح علماى رجال و ارباب تراجم كنيه و يا اسم اصلى جمعى زياد ميباشد كه در محل مقتضى از اين كتاب تحت عناوين متفرقه نگارش يافته است و بعضى ديگر را نيز در اينجا تذكر ميدهد.
٥ ( ١) ابو الحجاج- در اصطلاح رجالى، عبد اللّه ثمالى صحابى و عبيد اللّه بن صالح خثعمى است.
٦ ( ١) ابو الحسن- كنيه حضرت امير المؤمنين ع على بن ابيطالب و امام سجاد و امام موسى الكاظم و على بن موسى الرضا و حضرت على النقى عليهم السلام ميباشد، لكن استعمال آن در حق حضرت على ع در اخبار و آثار دينيه اگر هم باشد بسيار نادر است و از آن وجود مقدس به امير المؤمنين ع تعبير مىنمايند كه بمدلول آثار دينيه از صفات خاصه آن حضرت است. همچنين استعمال آن در امام سجاد ع نيز نادر بوده اين است كه در اخبار دينيه و اصطلاح فقها با نبودن قرينه راجع بامام كاظم ع ميباشد و اگر مقيد بكلمه اول يا ماضى نمايند باز آن حضرت را اراده كنند چنانچه اگر مقيد بكلمه ثانى باشد( ابو الحسن ثانى) مراد حضرت رضا ع است و در جايى كه حضرت امام هادى را اراده نمايند بكلمه ثالث مقيد دارند( ابو الحسن ثالث).
در اصطلاح بعضى از مصنفين كه بسيار نادر و ميتوان گفت كه متفرد است لفظ ابو الحسن با نبودن قرينه عبارت از حضرت امير المؤمنين ع و مقيد بكلمه اول حضرت سجاد ع و بكلمه ثانى حضرت امام موسى ع و بكلمه ثالث حضرت رضا ع و بكلمه رابع حضرت امام على النقى ع است. مع ذالك امر سهل و غالبا مراد بواسطه قرائن خارجيه معلوم ميشود. بارى كلمه ابو الحسن در كتب تراجم و تواريخ و سير كنيه جمعى زياد از طبقات مختلفه بوده و در اين كتاب نيز شرح حال بسيارى از ايشان كه تذكر دادن آنها در نهايت صعوبت است بعناوين متفرقه نگارش يافته است و در اينجا يكچندى از ايشان را كه تحت عنوان ديگر ذكر نشده تذكر ميدهيم.
٧ ( ١) ابو الحسين- كنيه جمعى كثير از ارباب كمال ميباشد كه در اين كتاب بعضى از ايشان بعناوين مختلف نگارش يافته و بعضى ديگر را نيز در اينجا تذكر ميدهد.
٨ ( ٢) ابو حفص- در اصطلاح رجالى كنيه عمر بن حفص و عمر بن سعيد و عمر بن عنكثه و بعضى ديگر است.
٩ ( ١) ابو الحكم- در اصطلاح رجالى كنيه ثوبان بن سعد صحابى، عمار بن اليسع، هشام بن سالم مذكور، رافع بن سنان، مسكين بن مسكين، نصر خثعمى و بعضى ديگر است.
١٠ ( ١) ابو حنيفه- بنوشته قاموس اللغة، عنوان بيست تن از فقها ميباشد و در اينجا بعضى از ايشان را تذكر ميدهيم.
١١ ( ١) ابو حيان- در اصطلاح ارباب تراجم، كنيه چندى از اكابر ميباشد كه بعضى از ايشان را تذكر ميدهد و ظاهر آن است كه در صورت نبودن قرينه مراد ابو حيان اثير الدين محمد بن يوسف است كه مذكور ميشود. اما ابو حيان مصطلح رجالى كه اغلب علماى رجال فقط بعنوان ابو حيان( بدون ذكر اسم و لقب) ذكر كرده و توثيقش نمودهاند نامش مجهول و در جايى بنظر نيامد.
١٢ ( ١) ابو خالد- در اصطلاح رجالى، اسماعيل بن سلمان، حارث بن قيس بن خالد، داود بن هيثم، عمر بن خالد، قاسم بن سالم، محمد بن مهاجر، يحيى بن يزيد و جمعى ديگر است.
١٣ ( ١) ابو الخير- در اصطلاح رجالى بركة بن محمد بن بركه اسدى، حمدان بن سليمان بن عميره نيشابورى، سلامة بن ذكاء حرانى، صالح بن ابى حماد رازى و بعضى ديگر ميباشد.
١٤ ( ١)- ابو داود- در اصطلاح رجالى كنيه سليمان بن اشعث، سليمان بن سفيان، سليمان بن عبد الرحمن، سليمان بن عمرو بن عبد اللّه نخعى، عمير بن عامر خزرجى، محمد بن سعيد كشى، نقيع بن حارث همدانى، يوسف بن ابراهيم و بعضى ديگر ميباشد و از آن جمله شرح حال سليمان بن اشعب مذكور فوق را نگارش داده و غير او را موافق رويه معموله در اين كتاب موكول بكتب رجاليه ميداريم.
١٥ ( ١)- ابو دلف- بر وزن شرف، در اصطلاح رجالى محمد بن مظفر كاتب مجنون بدعاقبت است.
( تنقيح المقال)
١٦ ( ١) ابو الرضا- در اصطلاح رجالى عبد اللّه بن بحر و عبد اللّه بن يحيى از اصحاب حضرت امير المؤمنين ع است.
١٧ ( ١) ابو زكريا- در اصطلاح رجالى محمد بن سليمان حمرانى، يحيى بن سعد قطان، يحيى بن مساور تميمى كوفى و جمعى ديگر است.
١٨ ( ١) ابو زيد- در اصطلاح رجالى بكر بن عيسى احول بصرى، ثابت بن زيد، سعيد بن حكم عيسى كوفى، عمارة بن زيد همدانى، عمرو بن اخطب، عمرو بن حريث و بعضى ديگر است.
١٩ ( ١) ابو سعيد- در اصطلاح رجالى ابان بن تغلب، احمر بن جرى، اسماعيل بن على بن حسين سماك، ثابت بن ابى ثابت عبد اللّه، ثابت كوفى، ثمامة بن عمرو، جعفر بن احمد بن ايوب، حسن بن على عدوى، حسين بن على بن زكريا، حفص بن عبد الرحمن و جمعى كثير ديگر است.
٢٠ ( ١) ابو سهل- در اصطلاح رجالى، اسمعيل بن على بن اسحق بن ابى سهل بن نوبخت، صدقة بن بندار، على بن عيسى جلاب و جمعى ديگر ميباشد و در اينجا شرح حال بعضى از ايشانرا كه اشهر از ديگران است با شرح حال بعضى ديگر نيز كه بهمين كنيه ابو سهل معروف بوده و لكن مصطلح علماى رجال نيست مينگاريم و از آن رو كه بعضى از ايشان مجهول الاسم بوده و يا خود اسم اصليش نيز همين ابو سهل است علاوه بر ترتيب اسامى در محل و مكان و مشخصات ديگر نيز رعايت ترتيب خواهد شد.
٢١ ( ١) ابو طالب- كنيه و اسم اصلى جمعى از مشاهير و اكابر ميباشد و در مواردى كه اسم اصلى هم ابو طالب است در اسم پدر و يا قيود ديگر كه بواسطه آنها شهرت يافتهاند رعايت ترتيب خواهد شد مثل ابو طالب بن حسن و يا ابو طالب نحوى و نظائر آنها.
٢٢ ( ١) ابو طاهر- در اصطلاح رجالى، عبد الواحد بن عمر، محمد بن ابى يونس، محمد بن سليمان بن حسن بن جهم، محمد بن عبد اللّه بن احمد، محمد بن عبيد اللّه بن ابى غالب، محمد بن على بن جاك و بعضى ديگر و موكول بدان علم شريف هستند.
٢٣ ( ١) ابو العباس- در اصطلاح رجالى، احمد بن اصبهبد، احمد بن حسن اسفرايينى، احمد بن حسين مهرانى، احمد بن على بن ابراهيم، احمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى، احمد بن على بن حسن بن شاذان، احمد بن محمد بن زكريا، احمد بن محمد بن سعيد، احمد بن محمد بن نوح سيرافى، عبد اللّه بن ابراهيم، عبد اللّه بن جعفر، فضل بن عبد الملك بقباق، وليد بن صبيح و جمعى ديگر ميباشد و بعضى از ايشان در همين كتاب با لقب مشهوريشان نگارش يافته و مابقى را موكول بكتب رجاليه ميداريم. اما در اصطلاح مورخين و ارباب تراجم و سير كنيه جمعى زياد از طبقات متنوعه بوده و در باب اول يا سوم اين كتاب شرح حال بسيارى از ايشان( كه تذكر دادن در غايت صعوبت است) بعناوين متفرقه نگارش يافته است، در اينجا نيز بعضى ديگر را كه تحت عنوان ديگر ذكر نشده خاطرنشان اربابرجوع مينمايد، در بعضى از ايشان كه اسم مخصوصى ندارند در محل و مكان و قيد مشهورى ايشان رعايت ترتيب خواهد شد.
٢٤ ( ١) ابو عبد اللّه- در اصطلاح رجالى جمعى نامحدود، تماما بكتب رجاليه موكول و همچنين در اصطلاح ارباب سير و تراجم احوال نيز كنيه بسيارى از اجلاى هرطبقه ميباشد كه در باب اول و سوم اين كتاب بعناوين مربوطه بآن دو باب نگارش و تذكر آنها در اينجا محض اطناب بلكه تطويل بلاطائل است. در اينجا شرح حال بعضى از ايشان را كه در آن دو باب نگارش نيافته بطور خلاصه تذكر ميدهد.
ناگفته نماند كه همين كنيه در كتب مقاتل عبارت از حضرت حسين بن على ع و در كتب فقه و اصول و اخبار و آثار دينيه حضرت صادق ع ميباشد و موافق آنچه از رياض العلما نقل شده در كتابهاى شيخ طوسى عبارت از شيخ مفيد و در كتابهاى سيد فخار بن معد موسوى و نظائر وى عبارت از ابن ادريس ميباشد.
٢٥ ( ١) ابو عبيد- در اصطلاح رجالى جبير بن اسود نخعى، حنظلة بن حذيم بن ضعيف، يحيى بن مهران ثورى كوفى و بعضى ديگر است.
٢٦ ( ١) ابو عثمان- در اصطلاح رجالى بكر بن محمد بن حبيب، عبد الواحد بن حبيب، عمرو بن جميع، معلى بن عثمان كوفى و بعضى ديگر و شرح حال ايشان موكول بدان علم شريف است اينك بعضى از اكابر ديگر را كه در اصطلاح ارباب تراجم و سير داير ميباشد تذكر ميدهد.
٢٧ ( ١) ابو العلاء- در اصطلاح رجالى جابر بن شمير اسدى، حارث بن زياد شيبانى، حماد بن راشد ازدى، حيان بن عبد الرحمن كوفى، خالد بن طهمان، سليمان بن عبد اللّه و جمعى ديگر است.
٢٨ ( ١) ابو على- در اصطلاح رجالى و ارباب تراجم كنيه جمعى وافر از محدثين و اكابر هرطبقه ميباشد كه بسيارى از ايشان بعناوين مربوطه بباب اول( القاب) و باب سوم( ابناء) نگارش يافته و تجديد تذكر آنها بسيار مشكل و در اينجا فقط بعضى از ايشان را كه تحت عنوان ديگر مذكور نشده تذكر ميدهد و چون برخى از اينها اسم خاصى غير از ابو على ندارند اينك در مقام ترتيب محل و مكان و يا قيد ديگر ايشان نيز رعايت خواهد شد.
٢٩ ( ١) ابو عمر- در اصطلاح رجالى برد بن ابى زياد، بشير بن مروان كلابى، بلال بن رياح، عبد اللّه بن سعيد بن حيان و غيرهم ميباشد كه بعضى از ايشان اسم خاصى نداشته و فقط بهمين كنيه ابو عمر معروف و مرجع كتاب رجاليه است.
٣٠ ( ١) ابو عمران- در اصطلاح رجالى حيان بن نملة و موسى بن زنجويه است.
٣١ ( ١) ابو عمرو- در اصطلاح رجالى ثعلبة بن عمرو، جرير بن عبد اللّه، حفص بن سليمان، دينار اسدى، زاذان، سعيد بن حسن، سعيد بن يحيى، عاصم بن حفص، عبد الرحمن بن اسود، عبد اللّه بن دكين، عثمان بن سعيد سفير، عثمان بن عيسى، محمد بن سليمان بن سويد، محمد بن محمد بن نضر، نعيم بن ميسرة و بعضى ديگر و در اصطلاح ارباب تراجم و سير نيز كنيه گروهى بسيار از اكابر ميباشد كه در تحت عناوين متفرقه در باب اول و سوم از اين كتاب نگارش يافتهاند و بعضى را كه در آن دو باب نگارش نيافته در اينجا بطور اجمال تذكر ميدهد.
٣٢ ( ١) ابو الفتح- در اصطلاح رجالى محمد بن جعفر بن محمد مراغى، محمد بن على كراجكى، هلال بن ابراهيم وراق است و شرح حال دويمى بعنوان كراجكى در اين كتاب مذكور است و در اصطلاح ارباب تراجم و سير كنيه يا نام اصلى بعضى از اكابر ميباشد كه بعناوين مختلفه در اين كتاب نگارش يافته است و بعضى از ايشان را در اينجا اجمالا تذكر ميدهد و در هرجا كه ابو الفتح نام اصلى باشد در قيد منضمى آن رعايت ترتيب خواهد شد.
٣٣ ( ١) ابو الفرج- در اصطلاح رجالى عثمان بن ابى زياد، عيسى سندى، محمد بن ابى عمران موسى بن على، محمد بن على بن يعقوب و بعضى ديگر ميباشد و در اصطلاح ارباب تراجم و سير نيز كنيه جمعى وافر از طبقات مختلفه ارباب كمال است كه در باب اول و سوم اين كتاب بسيارى از ايشان را تحت عناوين متفرقه مربوطه بآن دو باب نگارش دادهايم و بعضى ديگر از ارباب اين كنيه را كه در آن دو موضع نگارش نيافته در اينجا تذكر ميدهد و در هرجا كه كلمه ابو الفرج نام اصلى باشد در اسم پدر و يا قيود منضمى آن رعايت ترتيب خواهد شد.
٣٤ ( ١) ابو الفضل- در اصطلاح رجالى و ارباب تراجم كنيه جمعى وافر از محدثين ميباشد كه بكتب رجاليه موكول است و گروهى بسيار از طبقات متفرقه ارباب كمال ميباشد كه جمعى از ايشان بعناوين متفرقه مربوطه بباب اول و سوم اين كتاب نگارش يافته و بعضى ديگر را نيز كه در آن دو باب نگارش نيافته در اينجا تذكر ميدهد.
٣٥ ( ١) ابو القاسم- در اصطلاح رجالى، عبارت از جمعى بسيار و موكول بكتب رجاليه ميباشند و در اصطلاح ارباب تراجم نيز كنيه جمعى وافر از طبقات مختلفه ارباب كمال بوده و ما نيز بسيارى از ايشان را در باب اول و سوم اين كتاب بعناوين متفرقه مربوطه بآن دو باب نگارش دادهايم و در اينجا بعضى از ايشان را كه در آن دو باب نگارش نيافته تذكر ميدهد و در هرجا كه اسم اصلى صاحب اين كنيه بدست نيامده و يا خود اسم اصلى نيز ابو القاسم باشد در قيود منضمى آن رعايت ترتيب خواهد شد.
٣٦ ( ١) ابو محمد- در اصطلاح رجالى و ارباب تراجم، كنيه جمعى نامحصور، طبقه اولى موكول بعلم رجال و بسيارى از اكابر طبقه دويمى نيز در باب اول و سوم اين كتاب( القاب و ابناء) بعناوين متفرقه مربوطه بآن دو باب نگارش يافته است و بعضى از ايشان را كه در آن دو باب ذكر نشده بطور اجمال در اينجا تذكر ميدهد.
٣٧ ( ١) ابو المعالى- در اصطلاح رجالى محمد بن حسين بن محمد ميباشد و بعضى از اكابر ديگر را كه در اصطلاح ارباب سير داير است بترتيب اساميشان و يا بترتيب محل و مكان و قيود ديگر تذكر ميدهد.
٣٨ ( ١)- ابو منصور- در اصطلاح رجالى ظفر بن حمدون و منصور بن حارم و بعضى ديگر است.
٣٩ ( ١)- ابو موسى- در اصطلاح رجالى ابراهيم بن محمد كوفى، ابراهيم بن نصير، حمدويه بن نصير، عبد اللّه بن قيس اشعرى، عمر بن يزيد بن ذبيان، عيسى بن احمد، عيسى بن مهران و بعضى ديگر است.
٤٠ ( ١)- ابو نصر- در اصطلاح علماى رجال و ارباب سير، كنيه و يا اسم اصلى جمعى وافر ميباشد و بسيارى از ايشان در باب اول و سوم اين كتاب تحت عناوين متفرقه مربوطه بآن دو باب نگارش يافته است و بعضى را هم بطور اجمال اينجا تذكر ميدهد.
٤١ ( ١)- ابو نعيم- در اصطلاح رجالى احمد بن عبد اللّه اصفهانى مذكور ذيل، ربعى بن عبد اللّه بن عبد اللّه بن جارود، فضل بن دكين، محمد بن احمد بن محمد همدانى، نصر بن عصام و بعضى ديگر است.
٤٢ ( ١)- ابو الوليد- در اصطلاح رجالى، اسمعيل بن كثير، بشر بن جعفر جعفى، حسن بن زياد صيقل، ذريح بن محمد، رفاعة بن عمرو، عمر بن عاصم ازدى و بعضى ديگر است.
٤٣ ( ١)- ابو هاشم- در اصطلاح رجالى جعفر بن محمد بن ابراهيم و داود بن قاسم بن اسحق و بعضى ديگر است.
٤٤ ( ١)- ابو يحيى- در اصطلاح رجالى، ابراهيم بن ابى البلاد، احمد بن داود بن سعيد فزارى، بحر بن عدى، حبيب بن ابى ثابت، حكم بن سعد، زكريا بن سواده و جمعى بسيار ديگر ميباشد و در اصطلاح ارباب تراجم نيز كنيه جمعى وافر بوده و در تحت عناوين متفرقه در اين كتاب نگارش دادهايم و بعضى از ايشان را بترتيب اساميشان در اينجا تذكر ميدهد و در هركدام كه اسم خاصى نداشته و يا دسترس ما نشده ترتيب در قيود منضمى ايشان رعايت خواهد شد.
٤٥ ( ١)- ابو يزيد- در اصطلاح رجالى، خالد بن يزيد و بعضى ديگر از اصحاب حضرت صادق و حضرت رضا ع ميباشد و در اصطلاح ارباب سير نيز كنيه جمعى از اكابر بوده و بعضى از ايشان را بترتيب معهود تذكر ميدهد.
٤٦ ( ١)- ابو يعقوب- در اصطلاح رجالى احمد بن عباس صيرفى، اسحق بن بريد طائى، اسحق بن جرير بن يزيد، اسحق بن عبد العزيز، اسحق بن عمار صيرفى، اسمعيل بن مهران، شعيب بن يعقوب، يزيد بن حماد، يوسف بن سخت و جمعى ديگر است.
٤٧ ( ٢)- ابو يعلى- در اصطلاح رجالى حمزة بن عبد المطلب سيد الشهداء، حمزة بن قاسم، حمزة بن يعلى اشعرى قمى، سلار بن عبد العزيز ديلمى، محمد بن حسن بن حمزة و بعضى ديگر ميباشد. در اصطلاح ارباب تراجم و سير نيز كنيه جمعى از اكابر طبقات متنوعه متقدمين و متأخرين علما و فقها است كه تحت عناوين متفرقه در باب اول و سوم اين كتاب نگارش يافتهاند و در اينجا بعضى ديگر از ايشان را تذكر ميدهد. مشهورتر از همه كه اين كنيه بيشتر از ديگران بدو اطلاق ميشود( موافق آنچه از رياض العلما نقل شده) حمزة بن عبد العزيز ديلمى است كه شرح حالش در باب اول( القاب) از همين كتاب بعنوان سلار نگارش يافته است.
٤٨ ( ١)- ابن ابى جراده- عنوان جمعى از اكابر و از خانواده ابو جراده سابق الذكر بوده و بعضى از ايشان را تذكر ميدهد و بعضى ديگر هم كه ابن العديم نيز گويند بهمين عنوان خواهند آمد و بنى عديم يك شعبه از خانواده بنى ابى جراده ميباشد.
٤٩ ( ١)- ابن ابى شيبه- در اصطلاح رجالى، يكى از محدثين ميباشد كه عالم فاضل بوده و كفعمى در حاشيه مصباح خود از وى روايت ميكند. در تنقيح المقال گويد: كلينى هم در باب نوادر از آخر كتاب طهارت كافى بواسطه داود بن فرقد از ابن ابى شيبه روايت ميكند، لكن اسم و مشخصات ديگرى از او بدست نيامد. نگارنده گويد: دور نيست كه ابن ابى شيبه مذكور در كافى همان ابن ابى شيبهاى باشد كه مذكور ميگردد.
٥٠ ( ١)- ابن ابى عقيل- در اصطلاح رجالى، گاهى حسن بن ايوب را گويند و لكن مشهور حسن بن على بن ابى عقيل عمانى مذكور ذيل است بلكه در صورت اطلاق خصوصا در اصطلاح فقها منصرف بهمين است و بس.
٥١ ( ١)- ابن الاثير- در اصطلاح علماى رجال و تراجم از عناوين مشتركه ميباشد كه علاوه بر اشخاص ديگر، هريك از سه پسر اثير الدين ابو الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد شيبانى موصلى جزرى( كه همهشان از ادبا و افاضل و اكابر ارباب كمال و صاحب مصنفات نافعه مشهوره ميباشند) به ابن الاثير معروف هستند و شايد در اغلب موارد بيكديگر مشتبه شده بلكه همه را يكى پندارند. مثلاسه كتاب مشهور كامل ابن اثير و مثل السائر ابن اثير و نهايه ابن اثير را كه هرسه در ميان اهل علم معروف ميباشند اثر يك مؤلف دانند و حال آنكه چنانچه مذكور ميشود مؤلف هريكى از آنها غير از ديگرى است، خصوصا هرسه از اهالى جزيره ابن عمر بوده و موصوف به جزرى ميباشند كه در حرف جيم از باب القاب مذكور داشتيم.
٥٢ ( ١)- ابن بابويه- در اصطلاح علماى رجال و ارباب تراجم، هريك از اولاد و احفاد بابويه بهمين عنوان ابن بابويه مذكور و ايشان بسيار و اكثرشان از اجلاى علما بودهاند. با اينكه محقق بحرانى سابق الذكر رسالهاى مستقل در تعداد ايشان نوشته باز هم بسيارى از ايشان را بقيد تحرير نياورده است و در اينجا چند تن از ايشان را كه ديگر مشهورتر بدين عنوان هستند تذكر ميدهد.
٥٣ ( ١)- ابن جماعة- عنوان خانوادگى بعضى از دانشمندان ميباشد كه اصل ايشان از شهر حماة از بلاد شام بوده و تحت عنوان حموى تذكر داديم. گاهى بجهت اشتراك عنوان بهمديگر مشتبه بوده و چند تن از ايشان را تذكر مىدهيم. چنانچه از شرح حال ايشان مكشوف مىگردد ابن جماعة گفتن ايشان همانا بجهت جماعة نام داشتن پدر يا يكى از اجداد ايشان است.
٥٤ ( ١)- بمعنى معروف روح و نفس ناطقه انسانى، اما بمعنى شخص، مذكر است
٥٥ ( ٢)- است بكسر اول نشستنگاه
٥٦ ( ٣)- يعنى فلك بر وزن قفل بمعنى كشتى، اما بر وزن فرس مذكر است، لكن بر وزن فرس مذكر است، لكن بر وزن قفل نيز ظاهرا بنوشته قطر المحيط واجب التأنيث نبوده و جايز الوجهين است
٥٧ ( ٤)- و همچنين عروض اسم مكه و اسم مدينه
٥٨ ( ٥)- بر وزن فلس تبر
٥٩ ( ٦)- تثنيه ورك بر وزن خجل، سرين
٦٠ ( ٧)- بر وزن حبر سنگ كوچك
٦١ ( ٨)- بر وزن فرس عسل سفيد
٦٢ ( ٩)- يعنى بمعنى ينبوع و قنات، اما عين بمعنى چشم در شعر چهارمى فوق مذكور شد و عين بمعانى ديگر هم مذكر است
٦٣ ( ١٠)- بر وزن حبر بمعنى زره، لكن بنوشته قطر المحيط جايز الوجهين است و اما درع بمعنى پيراهن مذكر است
٦٤ ( ١١)- بر وزن خجل جگر، اين هم بنوشته بعضى جايز الوجهين است
٦٥ ( ١٢)- بر وزن حبر شكنبه
٦٦ ( ١٣)- بر وزن فلس جام پر از شراب، خالى را قدح گويند
٦٧ ( ١٤)- تثنيه عقب بر وزن خجل پاشنه و پىپا
٦٨ ( ١٥)- تيغ دلاكى
٦٩ ( ١٦)- دست راست، همچنين يسار بمعنى دست چپ لكن ناظم آن را نگفته است
٧٠ ( ١٧)- بمعنى شلوار و زيرجامه و اين هم بنوشته بعضى جايز الوجهين است
٧١ ( ١٨)- بكسر اول دست چپ
٧٢ ( ١٩)- بر وزن عضد كفتار
٧٣ ( ٢٠)- بر وزن حبر و فلس آشتى و بعضى آنرا واجب التأنيث دانند
٧٤ ( ٢١)- بر وزن حبر مشگ و اما بر وزن و معنى ديگر مذكر است
٧٥ ( ٢٢)- بر وزن حبر ديك و بعضى آنرا نيز واجب التأنيث شمردهاند
٧٦ ( ٢٣)- يعنى حال بمعنى وقت واوان
٧٧ ( ٢٤)- بر وزن دعا راه رفتن در شب
٧٨ ( ٢٥)- بر وزن خجل بچهدان
٧٩ ( ١)- ابن حمزه- در اصطلاح رجال و تراجم جمعى وافر از علما و محدثين ميباشد و در اينجا بعضى از مشاهير ايشان را تذكر داده و ديگرانرا موكول بكتب رجال و تراجم مبسوطه ميداريم.
٨٠ ( ١)- ابن خاتون- عنوان مشهورى هريك از افراد خانواده آل خاتون( بنى خاتون) ميباشد كه از خانوادههاى علمى قديمى جبل عامل بلكه قديمترين ايشان و با علم و فضل معروف هستند.
خاتون بنابر مشهور، نام جد عالى اين خانواده، از معاصرين محقق و علامه و از علما و زهاد عصر خود بوده است. در اعيان الشيعة گويد خاتون كلمهايست پارسى بمعنى سيده و اميره و آن، نام يكى از دختران ملوك ايوبيه بوده كه پدرش در يكى از مسافرتهاى خود در قريه اميه از قراء جبل عامل كه در اين اواخر خراب و نزديكى قريه ارشاف ميباشد نزول كرد، تمامى طبقات مردم بديدن و زيارت وى رفتند مگر شوهر خاتون( كه بعد از اين قضيه شوهرش شد) اينك ملك كس فرستاده و از سبب نرفتنش استفسار نمود و منضجر بودن خودش را اظهار داشت پس بدين حديث شريف جواب داد: اذا رأيتم العلماء على ابواب الملوك فبئس العلماء و بئس الملوك و اذا رأيتم الملوك على ابواب العلماء فنعم الملوك و نعم العلماء. ملك در اثر اين جواب حقايقمآب، بچشم عظمتش نگريسته و دختر خود خاتون را بازدواجش درآورد، ذريهاش نيز بجهت انتساب به بنى خاتون( آل خاتون) شهرت يافتند. در اعيان الشيعة بعد از اين جمله گويد كه اين خبر در ميان اهل جبل عامل مشهور و مستفيض بوده و اكابر مورخين و علما، خلفا عن سلف نقل ميكنند. از اين خانواده آل خاتون علماى بسيارى در جبل عامل و عراق و هند و عجم و غيرها نشأت يافته و يكى از ايشان بوزارت بعضى از ملوك قطب شاهيه هند نايل گرديده است. علم و فضل در ايشان استمرار داشته تا در اين اواخر بحكم تطور زمان و اهل زمان پر گشتهاند انتهى.
ما نيز بعضى از افراد اين خانواده را بحسب مساعدت وسائل موجوده تذكر ميدهيم.
٨١ ( ١)- ابن دراج- عنوان رجالى ايوب بن نوح بن دراج و جمعى ديگر ميباشد و بعضى ايشانرا تذكر ميدهد و در ضمن شرح حال ايوب از تنقيح المقال گويد كه دراج با فتح و تشديد بر وزن شداد و از اسامى متعارفه متداوله بوده و بعد از اين احتمال داده است كه با ضم اول باشد كه با اسم مرغ معروف تسميه ميكردهاند.
٨٢ ( ١)- ابن الدهان- عنوان مشهورى جمعى از لغويين و نحويين ادبا ميباشد كه چندى از ايشان را تذكر ميدهد و در ضمن بعضى از ايشان بوجه تسميه نيز اشاره خواهد شد.
٨٣ ( ١)- ابن زبير- در اصطلاح رجالى، على بن محمد بن زبير قرشى كوفى و بعضى ديگر و لفظ زبير اغلب بر وزن كميل و در يكجا بر وزن امير است چنانچه اشاره خواهد شد.
٨٤ ( ١)- بنى زهره يا آل زهرة- خانواده بزرگى است در حلب، از اكابر خاندانهاى شيعه كه با فضائل و كمالات صورى و معنوى آراسته، نظير آن نادر و قليل الوقوع، در بين تمامى اهل اسلام مشهور، بجد عاليشان زهرة بن على بن محمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسين بن اسحق مؤتمن ابن امام جعفر صادق ع منسوب، هريك از افراد اين خانواده بابن زهره معروف، تا عصر حاضر ما علماى دينيه بسيارى از اين خانواده ظهور يافته و علوم دينيه را در نواحى عراق و سوريه و غيره نشر دادهاند و شرح حال بعضى از ايشان را باندازه مساعدت وسائل موجوده ثبت اوراق مينمايد. معروفترين ايشان سيد ابو المكارم حمزة بن على ميباشد كه مذكور ميشود و لفظ ابن زهره در صورت اطلاق و نبودن قرينه منصرف بدو ميباشد و بس.
٨٥ ( ١)- ابن السراج- عنوان مشهورى جمعى از افاضل است كه لفظ سراج در بعضى از ايشان بر وزن كتاب بوده و در بعضى ديگر بر وزن عطار ميباشد كه از سرج بمعنى زين اشتقاق يافته است.
اينك بعضى از ايشان را باندازه مساعدت وسائل موجوده با تعيين حركات لفظ سراج تذكر ميدهد.
مشهورترين ايشان ابن السراج محمد بن سرى نحوى است كه مذكور ميگردد و لفظ ابن السراج در كلمات ادبا، در صورت اطلاق و نبودن قرينه منصرف به او ميباشد و بس. اين لفظ در اصطلاح رجالى عبارت از احمد بن ابى بشر بوده و لفظ سراج در آن بر وزن عطار است.
٨٦ ( ١)- درختى است بلند كه در طول قد و قامت، بدان تشبيه نمايند
٨٧ ( ٢)- قطر بر وزن امر، باران
٨٨ ( ٣)- حبس، منع كردن
٨٩ ( ٤)- با كسر و تشديد، خانه
٩٠ ( ٥)- گرمگاه و منقل آتش
٩١ ( ٦)- شراب
٩٢ ( ٧)- با ضم و تشديد، فرج
٩٣ ( ٨)- نرم و صاف
٩٤ ( ٩)- فراء بر وزن كمر و كنار، بمعنى حمار( الاغ) وحشى و جمله كل الصيد فى جوف الفراء يا يوجد فى الفراء، از جمله امثال مشهوره عرب ميباشد و بمدلول بعضى از آثار نبويه حضرت رسالت ص نيز بدان تمثل فرموده و اصلش چنان است كه جمعى بشكار رفتند، يكى از ايشان آهو و خرگوشى شكار كرد، ديگرى هم فرائى شكار نمود اين جمله را( كل الصيد فى جوف الفراء) براى تفاخر برفقاى خود گفت جهت اشعار بر اينكه همه شكارهاى ايشان نسبت بشكار او كالعدم و بسيار كم است.