ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٥٥ - ابن زياد- عبيد اللّه
بمتوكّل استقرار يافت ابن داود را باز در مسند قضاوت نشانيد، ابن زيات نيز بقرار سابق در وزارت باقى بود تا بفاصله چهل روز در اثر كينه ديرينه كه توأم با تحريك و تحريص قاضى هم بوده ابن زيات را در همان فيرين (كه خودش براى مقصّرين تهيه كرده بود) انداخته و يك زنجير پانزده رطلى نيز در گردنش كردند، هرچه از متوكّل استرحام ميكرد همان جواب را ميشنيد كه الرحمة خور فى الطبيعة. چهل روز بهمين روش در عذاب بود تا در اوائل سال دويست و سى و سيّم هجرت عازم مقرّ خود گرديد. من حفر بئرا لأخيه وقع فيه.
(ص ١٦٥ ج ٢ كا و ٦٣١ ج ١ س و ٣٤٣ ج ٣ تاريخ بغداد)
ابن زياد- عبيد اللّه
- بن زياد بن ابيه، از طرف يزيد بن معاوية والى كوفه شد، ظلم و ستمى كه از آن ناپاك نسبت بحضرت حسين بن على ع و خانواده رسالت ص و اهل بيت عصمت و طهارت ع رسيده مشهور جهان و ثبت اوراق و دفاتر تاريخى است و قضيه عالمسوز محرّم سال شصت و يكم هجرى كربلا از ياد رفتنى نميباشد. عمر بن عبد العزيز گويد اگر من از قاتلان حسين بن على بودم و بعد از آن بالفرض، مشمول رحمت خداوندى شده و به بهشتم ميبرد باز هم از حضرت پيغمبر ص خجالت كشيده و داخل نميشدم. شرح و بسط فجايع ابن زياد، علاوه بر اينكه خارج از گنجايش و حوصله اين مختصرات ميباشد از كثرت شهرت تاريخى، ديگر حاجتى بذكر آنها و بدرد و الم آوردن قرطاس و قلم ندارد و همينقدر گوئيم چندين برابر آنها هم از صاحب نسبى چون ابن زياد اصلا مستبعد نميباشد چنانچه، مادرش مرجانه كنيزكى بوده بدكاره و در روايت مشهورى كه حضرت امير المؤمنين ع بشهادت رسيدن ميثم تمار بدست عبيد اللّه را خبر داده مصرّح است: ليأخذنك العتل الزنيم ابن الامة الفاجرة عبيد اللّه بن زياد.
پدرش زياد، مكنّى به ابو المغيرة نيز بىپدر و مجهول النسب بود، از اينرو گاهى بمادرش كه سميّه نام داشته و كنيز حارث بن كلده بوده نسبت داده و زياد بن سميه ميگفتند و گاهى زياد بن عبيد ثقفى و بيشتر محض اظهار بىپدرى او زياد بن ابيه ميناميدند تا آنكه معاويه محض جلب او بطرف خود، اعلان قرابت داده و از راه مكر و حيله برادرش خطاب