ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٣٨ - ابن الرومى- على بن عباس بن جريح
روزى يكى از دوستانش مجلس انسى ترتيب داده و خوش داشت كه ابن الرومى نيز در آنجا باشد اينك محض سدّ راه بدفالى او، يك جوان اقبال نام نيكو صورت زيبا، با لباسى ديبا، براى دعوتش فرستادند كه در آن مجلس حاضر باشد، ابن الرومى بعد از رؤيت حسن منظره و لباس معطّر ابريشمى كه ديگر جاى بدفالى نبوده از اسم وى استفسار نمود، همينكه اقبال بودن آنرا شنيد گفت مقلوب اقبال، لابقا است پس بحكم آن مرض روحى فال بد زده و آن دعوت را اجابت نكرد، در را بسته و برگشت. نيز على بن عباس نوبختى كه از تلامذه ابن الرومى و ناقل بعضى از اخبار و اشعار او است گويد در ايّام مرض ابن الرومى بعيادتش رفتم، در جواب احوالپرسى من گفت چگونه باشد حال كسيكه مردنى است گفتم بشرهات صاف و هنوز آثار مرگ در تو احساس نميشود گفت شخص مردنى يكروز پيش از مرگ، آثار بهبودى در وى ظاهر ميگردد گفتم خدا صحت و عافيت ميدهد گفت داستانى دارم كه اگر بعد از شنيدن آن قاطع بمرگ من نباشى حق بجانب تو باشد و هرچه خواهى بكن پس گفت مايل بودم كه در شهر ابو جعفر سكونت نمايم، در اين موضوع با يكى از رفقاى خود كه كنيهاش ابو الفضل بوده مشورت كردم جواب داد كه بعد از عبور از قنطره بطرف ايمن (دست راست) در كوچه نعيميّه خانه معافى را سراغ كرده و در آنجا اقامت كن پس مخالفت كرده و نرفتم و حال آنكه از همه جهت آثار فال نيك ظاهر و هويدا بود: ابو الفضل از افضال، ايمن از يمن، نعيميّه از نعمت، معافى از عافيت اشتقاق داشتند و اين نيست مگر از بدبختى و نزديك شدن اجل حتمى. سپس با دوست ديگر جعفر نامى مشورت كردم پاسخ داد كه بعد از عبور از قنطره بطرف ايسر در كوچه عباس از خانه قليب سراغ كرده و در آنجا اقامت كن. با اينكه شوم و از هرجهت فال بد بود:
جعفر از جوع و فرار مشتق، عباس حاكى از عبوس، قليب مشعر بر انقلاب بود باز هم اقامت كرده و بهمين حال افتادم كه مىبينى. بالاتر از اين، آنكه همهروزه گنجشكها در همين خانه گرد آمده و در مقابل من سيقسيق ميزنند كه حاكى از سياقت (نزع روح) من ميباشد. على بن عباس گويد بعد از اين مذاكره، از نزد ابن الرومى بيرون آمدم،