ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤١١ - ابن برهان- عبد الواحد
اسدىّ القبيلة، عكبرىّ الاقامة، اديب نحوى لغوى مورّخ متكلّم صوفى حنبلى حنفى، از اكابر نحويّين و لغويّين و مورّخين و متكلّمين و صوفيّه ميباشد كه در نحو و لغت و ادبيّات عربيّه و معرفت دقائق فن اعراب و وقايع ايّام عرب و براهين اصول عقائد دينيّه از مشاهير علماى وقت و مشايخ عهد خود معدود و نخست در عداد منجّمين و حنبلى مذهب بود، پس از زمانى در سلك نحويّين منسلك و بمذهب حنفى عدول كرد، تعصب ابو حنيفه را بيش از اندازه رعايت ميكرد، نزد حنفىها بسيار محترم ميزيست، هنگامى كه وزير روشنضمير عميد الدين وارد بغداد شد ابن برهان را احضار كرد، از آنرو كه محاوراتش پسنده خاطر گرديد مالى بدو بخشيد لكن وى از كثرت زهدى كه داشته قبولش نكرد، پس قرآنى بخط ابن البواب و عصائى كه از رومش آورده بودند بدو بخشيد، او نيز آنها را قبول نمود. ابو على بن وليد متكلّم بدو گفت قرآن را حافظ هستى و عصائى هم در دست دارى كه تكيهگاه تو باشد پس چرا چيزى شبههناك را قبول كردى ابن برهان دردم پيش ابن الدامغانى قاضى القضاة وقت رفت و گفت نزديك بهلاك بودم تا آنكه ابو على بن وليد با اينكه در سن و سال از من كمتر است از غفلتم بيدار نمود اينك درخواست نمود كه آن قرآن و عصا را باز بخود عميد الدين مستردّ دارد قاضى نيز اجابت كرد و هردو را به عميد الدين ردّ نمود.
ابن برهان در مجلس درس خلقى خشن داشت، شاگردان را با زبان بىپرواى خود مىرنجانيد و همواره با اولاد اغنيا با كبر و مناعت مىگذرانيد، با غربا و زيردستان با كمال تواضع رفتار ميكرد و از اينروى برعايت آداب عرفيّه و حفظ شأن و مقام خود نمىپرداخت، قلندرانه و لااباليانه با سر برهنه ميگشت، شلوار هم نمىپوشيد و بنقل معتمد، سيوطى گويد: اگر مردم مقام تقوى و زهد ابن برهان را رعايت نميكردند البته او را بسبب آن حالت منكر و هيئت منفور سنگسارش ميكردند.
از فوات الوفيات محمد بن شاكر نقل است كه ابن برهان با آنهمه زهد و تقوى خواستار روى خوش و دلكش بود، از نظر كردن بسادهرويان و تقبيل ايشان پروائى