ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٧٢ - ابو معشر بلخى- جعفر بن محمد بن عمر
ابو معشر بلخى- جعفر بن محمد بن عمر
- بلخىّ الولادة، قاضىّ الشهرة، حكيم منجّم معروف كه نخست در بغداد از اصحاب حديث و مبغض فلسفه و حكمت و علوم عقليّه بود، تعصّبهاى بسيارى در اين باب بكار ميبرد و روى اين اصل با حكيم مشهور فيلسوف العرب ابو يوسف يعقوب بن اسحق كندى سابق الذكر كدورت بىنهايت داشت، اعتراضات بسيارى بدو وارد مىآورد، همواره در تشنيع و بدگوئى او اهتمام تمام بكار مىبرد و مردمرا بر وى ميشورانيد تا آنكه كسى بتحريك نهانى كندى پيش او رفته و محسنات رياضيّات و فلسفه و علوم عقليّه را در نظر وى جلوهگر ساخت بحدّى كه او نيز بعد از سنّ چهل و هفت سالگى بتحصيل رياضيّات و حساب و هندسه پرداخت و اخيرا با حرصى قوى بتحصيل و تكميل نجوم و احكام نجومى و علوم عقليّه كه از جنس معلومات كندى بوده اشتغال يافت بدينوسيله تعرّض وى از كندى قطع شد.
ابو معشر در اثر آن حرص قوى و همّت فتورناپذير، در تمامى شعب حكمت خصوصا در رياضيّات و نجوم و هيئت داراى بصيرتى فوق العادة و استاد كلّ وقت و سرآمد اهل فن و منجّم مخصوص خليفه وقت عباسى شد، نوادر بسيارى در اصابت استخراجات نجومى وى منقول و احكام عجيبه صادقه بدو منسوب ميباشد.
در وفيات الاعيان گويد وقتى يكى از مقصران دولتى از بيم جرم خويش و سياست شاه وقت متوارى شد، چون از اصابت استخراجات نجومى ابو معشر آگاهى داشت محض اينكه جاى او را از روى قواعد نجومى پيدا نكرده باشد بدين روش تدبير نمود كه در توى طشتى، خون بسيارى بريزد و هاونى از طلا در ميان آن خون بنهد، خودش بالاى آن هاون جاى گيرد و اينچنين كرد. جاسوسان سلطان جدّى وافى بكار برده و نشانى از وى نيافتند، ناچار ابو معشر را احضار نمود و بجهت اطمينانى كه باصابت احكام وى داشته از قواعد علمى او استمداد كرد و تعيين محل اختفاى آن مقصر را از وى خواست. آن دانشمند بعد از اعمال قواعد مربوطه بهمين مقصد، متحيّر و ساكت ماند، در جواب استفسار از سبب آن، اظهار داشت كه امرى بس عجيب مشاهده ميكنم و آن مقصر فرارى