ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٠ - ابو لهب- عبد العزى
همانا بجهت منسوب به عزّى نداشتن او است كه نام يكى از بتهاى زمان جاهليّت بوده و يا خود بجهت اشتهار او بهمين كنيه است كه همهكس او را بواسطه آن ميشناختند. اما نام مذكورش علاوه بر محذور مزبور غيرمشهور بوده و مورد توهّم و اشتباه بديگران ميشد بعلاوه كه همين كنيه با نتيجه كار او كه آتش جهنّم است انسب ميباشد كه شعله آتش را بعربى لهب گويند (بر وزن فلس و فرس) چنانچه مردم شرير را ابو الشّرّ و اهل خير را ابو الخير و جاهل و نادان را ابو جهل گويند و در آيه شريفه نيز كلمه ابو لهب را بهر دو وزن خواندهاند و اما كلمه لهب دويمى بالاتفاق بر وزن فرس است. بهرحال ابو لهب نسبت بحضرت رسالت ص در بدايت حال بعد از وفات حضرت ابو طالب دوستدار بود، در دستيارى آن حضرت فروگذارى نداشت تا آنكه عاقبت باغواى ابو جهل و عقبة ابن ابى معط كمر عداوت بر ميان بست، علاوه بر عدم قبول اسلام مانع شدن ديگران و همهگونه آزار و اذيّت آن حضرت را وظيفه خود دانست و هنگامى كه آن حضرت بالاى كوه صفا رفته و مردمرا صدا زد و بعد از اجتماع، اعلان نبوّت و تبليغ رسالت نمود ابو لهب جسارت كرد و گفت تبّا لك آيا ما را براى همين كار دعوت كردهاى. اذيّت و آزارى كه از آن منبع شقاوت و زنش بآن حضرت رسيده مشهور و در السنه داير و سوره مباركه تبّت در حق ايشان نازل شده است. ابو لهب در بغض و عداوت خود استمرار داشت تا در سال دويم هجرت هفت روزى بعد از غزوه بدر با مرض عدسه (كه آبلهايست مهلك از جنس طاعون) مرد و لاشهاش تعفّن كرد تا با تمام ذلّت در خاكش كردند.
اما زن ابو لهب كه دختر حرب بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف و خواهر ابو سفيان و عمّه معاويه و كنيهاش ام جميل و نامش جميله يا صخره يا عوراء بوده نيز خار و خسك جمع ميكرد و سر راه آنحضرت ميريخت و بهمين جهت در آيه شريفه با وصف حمالة الحطب مذكور شد و يا خود حمالة الحطب گفتن او بجهت نميمه و تفتين و افساد وى بوده است كه شخص همچنانى را حمّال حطب (هيزمكش) گفتن متداول و همين كنايه در زبان فارسى و تركى نيز مصطلح و معمول است گويا كه آتش فتنه را شعلهور ميكند. گاه است كه بجهت