ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٠٧ - ابو علقمة- نحوى نميرى
كه گفتى از اوصاف جنگ و محاربه است و من اين حجامت را مباشرت نميكنم اين را بگفت و حجامت نكرده برگشت، بروايت ديگر گفت كه اين كلمات خون را قطع ميكند ديگر حجامت لازم نيست، يا بروايت ديگر گفت اين مرد را صفرا غالب آمده و در اين حال حجامت كردن مناسب نيست، لكن ممكن است كه هرسه را گفته باشد و منافاتى هم ندارند.
نيز كفشدوزى را براى كفش دوختن ميگفت: خصر نطاقها و غضف معقبها و اقب مقدمها الخ پس آن كفشدوز اسباب كار خود را برداشته و مهيّاى برگشتن شد، در جواب استفسار از سبب آن گفت نزد ابن القريه (كه از مشاهير فصحا و بلغاى خطباى عرب بوده و شرح حالش در باب سيّم خواهد آمد) ميروم كه كلمات ترا براى من ترجمه كند. نيز روزى در راه بصره از غلبه صفرا سرگيجه شده بود، جمعى نزد وى گرد آمدند و چنانچه متداول است انگشتهاى او را فشرده و در گوش وى اذان ميگفتند پس بهوش آمد و گفت:
ما لكم تكأكأتم على كما تكأكأون على ذى جنة افرنقعوا عنى آن جماعت بيكديگر گفتند كه ويلش كرده و بحال خودش بگذاريد كه شيطانش با زبان هندى حرف ميزند و اينگونه قضاياى وى بسيار است.
اما زمان زندگانى ابو علقمة اگرچه در كتب تراجم صريحا نگارش نيافته لكن در مطوّل تفتازانى قضيه غلبه صفراى او را كه مذكور شد از فائق زمخشرى از جاحظ (متوفى بسال ٢٥٥ ه ق- رنه) نقل كرده و بنابراين پيش از اين تاريخ و از رجال اوائل قرن سوم هجرت بوده و يا در قرن دويم ميزيسته است. قضيه حجامت مذكور را نيز در حواشى معجم الادبا بكتاب العين ابو عبد الرحمن خليل سابق الذكر (متوفى در حدود سال ١٧٠ ه ق- قع) نسبت داده و بنابراين ابو علقمة از رجال اواسط قرن دويم هجرت ميباشد. اما نام ابو علقمة چنانچه اشاره شد در كتب تراجم مذكور نبوده و بهمين كنيه شهرت دارد لكن همان كلماتى را كه بنقل جاحظ، ابو علقمة در حال غلبه صفرا ميگفته (ما لكم تكأكأتم الخ) بنقل مطول در صحاح جوهرى بعيسى بن عمر نحوى نسبت داده كه در موقع برافتادن از الاغ ميگفته