اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٩ - بحث اوّل بررسى نسبت در قضاياى حمليّه موجبه
مطرح مىكنند- معناى حقيقى آن را اراده كردهاند، كلام آنان را توجيه كنيم. ظاهر اين است كه معناى حقيقى را اراده كردهاند. توجيه كلام ادباء و منطقيّين: يكى از مواردى كه مسأله نسبت را مطرح كردهاند اين است كه در تعريف قضيّه مىگويند: «قضيّه چيزى است كه مشتمل بر نسبت تامّهاى باشد كه سكوت برآن صحيح است، مثلًا «زيدٌ قائمٌ» يك قضيّه است و فرقش با «زيد القائم»- كه موصوف و صفت است- اين است كه «زيد قائم» مشتمل بر نسبت تامّهاى است كه سكوت برآن صحيح است، به خلاف «زيد القائم»، كه آنهم مشتمل بر نسبت است، امّا نسبت آن نسبت تامّهاى نيست كه سكوت برآن صحيح باشد، لذا مستمع در حالت انتظار به سر مىبرد كه آيا چه محمولى بر اين حمل مىشود؟». ملاحظه مىشود كه در تعريف قضيّه، مسأله نسبت را مطرح كرده و آن را به «تماميّت» توصيف مىكنند. و اين با راهى كه ما پيموديم قابل تطبيق نيست لذا ما ناچاريم كلام آنان را توجيه كرده بگوييم: «زيدٌ قائمٌ» و «زيد القائم»، هر دو از واقعيت حكايت مىكنند [١] ولى حكايت در «زيد قائمٌ» به نحو حكايت تصديقى و در «زيد القائم» به نحو حكايت تصورى و مثل حكايت «زيد»- به تنهايى- از واقعيت زيد است. اشكال: مطرح كردن تصوّر و تصديق نمىتواند اشكال وجود نسبت را بر طرف كند، زيرا در منطق گفتهاند: «العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلّا فتصوّر». پس ما دوباره به مسأله نسبت برمىگرديم. جواب: ما ناچاريم در اينجا هم كلمه نسبت را برداشته و اين گونه تعبير كنيم:
«العلم إن كان إذعاناً لثبوت شيء لشيء فتصديق و إلّا فتصوّر» و به تعبير ديگران:
«العلم إن كان إذعاناً لاتحاد شيء مع شيء آخر فتصديق و إلّا فتصوّر». خواه اين اتحاد در رابطه با مفهوم باشد يا در ارتباط با ماهيت يا مربوط به وجود باشد، كه حد اقل
[١]- يعنى در «زيد القائم» نيز- مانند «زيد قائم»- هم زيد وجود دارد و هم اتصاف به قيام.