اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٧ - ٢- علم جنس
«حيوان ناطق» ى است كه مقيّد به قيد رقّيت باشد. امّا بحث ما در ارتباط با مقايسه بين دو معنا نيست بلكه بحث ما مربوط به وضع است. و وضع هم امرى اعتبارى است.
واضع وقتى مىخواهد لفظ انسان را براى معنايى وضع كند، بايد هم لفظ را لحاظ كند [١] و هم معنا را. اين غير از مسأله ماهيت اربعه نسبت به زوجيّت است كه ارتباطى به لحاظ نداشت. اينجا چون پاى وضع در ميان است، ما نمىتوانيم به طور كلّى مسأله لحاظ را كنار گذاشته و تقسيم مطرح شده در فلسفه را پياده كنيم. لذا مىگوييم: واضع، وقتى خواست لفظ انسان را وضع كند، ماهيت مطلقه غير مقيّده به رقّيت را ملاحظه كرد- بدون اين كه لحاظ، در موضوع له نقش داشته باشد ولى در اصل وضع، نمىتوان لحاظ را ناديده گرفت- و لفظ انسان را براى آن وضع كرد. امّا وقتى خواست كلمه رقبه را وضع كند، ماهيت انسان مقيّده به قيد رقّيت و عبديّت را ملاحظه كرد و لفظ رقبه را براى آن وضع كرد. پس مىتوانيم بگوييم: «در انسان، ماهيت مطلقه لا بشرط و در رقبه، ماهيت به شرط شىء- يعنى ماهيت مقيّده به قيد رقّيت- لحاظ شده است». و در اينجا نمىتوانيم كلمه لحاظ را كنار بگذاريم. لذا براى تكميل كلام حضرت امام خمينى رحمه الله بايد مطلب فوق را به آن ضميمه كرد. در نتيجه موضوع له در اسماء اجناس، نفس ماهيات آنهاست، يعنى واضع هنگام وضع هريك از اسماء اجناس، نفس ماهيت خود آنها را ملاحظه كرده و لفظ را براى آن وضع كرده است.
٢- علم جنس
ادباء فرق بين علم جنس و اسم جنس را از دو جهت مىدانند: جهت اوّل: اسم جنس در جايى كه خالى از «ال» باشد، عنوان معرفه پيدا نمىكند
[١]- البته اين بدان معنا نيست كه لحاظ را در معناى حيوان ناطق بياوريم و بگوييم: «معناى انسان، حيوان ناطق ملحوظ است».