اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٩ - اشكال مرحوم آخوند بر ادباء
اگر اسد خارجى را با كلمه هذا به عنوان مشاراليه قرار داده و بخواهيم محمول آن را علم جنس قرار دهيم و بگوييم: «هذه اسامة»، چنانچه بخواهيم تمام خصوصيات معناى علم جنس را رعايت كنيم، قضيه حمليّه «هذه اسامة» كاذب خواهد شد، زيرا اسامه براى ماهيت مقيّد به وجود ذهنى وضع شده است و چيزى كه مقيّد به وجود ذهنى است، نمىتواند با يك موجود خارجى اتحاد وجودى داشته باشد. وجود خارجى و وجود ذهنى قسيم يكديگرند، لذا گفته مىشود: «الوجود إمّا خارجى و إمّا ذهنى» و امكان ندارد اين دو با هم متحد شوند. وجود خارجى، با ماهيت اتحاد دارد. وجود ذهنى هم با ماهيت اتحاد دارد ولى بين خود آنها كمال مغايرت وجود دارد. در اين صورت قضيه حمليه «هذه اسامة» را نه به صورت حمل اوّلى مىتوان ترتيب داد و نه به صورت حمل شايع صناعى. و اگر بخواهيم چنين قضيهاى تشكيل دهيم ناچاريم خصوصيت «تقيّد به قيد ذهنيّت» را از معناى علم جنس حذف كنيم. ممكن است كسى بگويد: پس در قضيه «زيد قائم» و ساير قضايا كه موضوع و محمول در آنها تصور مىشود، چه مىگوييد؟ مگر در اينجا ما نبايد زيد را تصور كنيم و وجود ذهنى به آن بدهيم؟ در اين صورت، زيد موجود در خارج، چگونه مىشود در قضيه «زيد قائم» وجود ذهنى پيدا كند؟ در پاسخ مىگوييم: ما يك معلوم بالذات داريم و يك معلوم بالعرض، اينجا كه زيد را تصور مىكنيد، آنچه در ذهن شما حاصل و متحقّق است، صورتى از زيد است نه وجود خارجى آن. لذا معلوم بالذات، عبارت از صورت حاصل در نفس است. امّا زيد خارجى، معلوم بالعرض است. اشكال دوّم: واضع- مخصوصاً اگر حكيم، عاقل و متوجه باشد- وقتى لفظى را براى معنايى وضع مىكند، وضع را به عنوان مقدّمه براى استعمال انجام مىدهد. در اين صورت اگر واضع بخواهد اسامه را براى ماهيت مقيّد به يك امر ذهنى وضع كند، اين وضع- از نظر مقام استعمال- فايدهاى ندارد و اثرى برآن مترتب نمىشود. مگر اين كه كسى معناى اسامه را از ما سؤال كند و ما- به صورت قضيه حمليه به حمل اوّلى