برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٠٣ - فصل دوّم در اينكه حدّ با برهان و تقسيم كسب نمىشود
جهة ما هو ضحاك و ذات ضحاك، و لا الناطق من جهة ما هو ناطق و ذات ناطق، بل لشىء ما مما يعرض لذاته ضحاك و يتقوّم بأن يحمل عليه الناطق و هو الإنسان.
(٦٥٣) سخن را از سر گرفته و مىگوييم: چنين حدّ اوسطى يا افادهى حدّ نمىكند يا اينكه كبرى كاذب مىگردد: زيرا از دو حال خارج نيست، يا مىگويى «هر ضاحكى يا هر ناطقى حيوان ناطق ميرنده» است و ساكت مىشوى، كه در اين صورت نتيجه اين مىشود كه هر انسان حيوان ناطق ميرنده است، بدون اينكه ثابت شود كه اين بيان، حدّ انسان است. و از سوى ديگر در اين صورت حمل حد بر موضوع نتيجه از حمل حد بر حدّ اوسط اخفى نيست، بلكه چهبسا واضحتر از آن است: زيرا ما چون مىدانيم كه ضاحك انسان است بنابراين مىدانيم كه ضاحك حيوان ناطق ميرنده است. و اگر اصولى را كه در گذشته گفته شده به ياد داشته باشى، قبلا در مورد فصل براى تو روشن شده است كه حمل حدّ نوع بر فصل لازم است كه از حمل حدّ نوع بر نوع اخفى باشد. ٥٦٥ و يا اينكه مىگويى: هر ضحاك يا هر ناطق محدود است به اينكه حيوان ناطق ميرنده است، و اين جمله ماهيت آن را بيان مىكند، در اين صورت اين مقدمه كاذب خواهد بود: زيرا گفتن «هر ضاحك» يا «هر ناطق» متضمن دو چيز است: اول اينكه هر ضاحك از جهت آنكه ضاحك است يا هر ناطق از آن جهت كه ناطق است. ٥٦٦ و ديگر آنكه، هر چيزى كه موضوع ضاحك واقع مىشود و هر چيزى كه موضوع ناطق واقع مىشود، نه ذات ضاحك يا ذات ناطق. ٥٦٧ اين هر دو وجه در گفتن در «هر ضاحك» و «هر ناطق» داخل است.
سپس آن سخن حدّ ضاحك از آن جهت كه ضاحك است، يا حدّ ناطق از آن جهت كه ناطق است نيست، بلكه حدّ چيزى است كه ضاحك است، يا حدّ ناطق از آن جهت كه ناطق است نيست، بلكه حدّ چيزى است كه ضاحك بر ذات آن عارض مىشود، و با حمل ناطق بر آن قوام مىيابد، و آن انسان است.
(٦٥٤) فإذن ليس يصح أن يقال: ما هو ضحاك أو ناطق فيحمل عليه هذا المعنى على أنه حدّ.
(٦٥٤) بنابراين صحيح نيست كه بگوييم: اين معنى ٥٦٨ به عنوان حدّ بر ضاحك يا ناطق حمل مىشود. ٥٦٩
(٦٥٥) و أما الوجه الثانى- و هو أن يعنى أن كل ما هو موضوع للضحاك وضعا