برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٣٧٢ - فصل هشتم در بازگشت به ذكر اختلاف علوم و اتفاق آنها در مبادى و موضوعات
(٥٩٦) بنابراين امثال اين مبادى خاصّ- مثلا مبادى خاص به علم هندسه- اگر خيلى هنر كند براى اثبات مسائل هندسه كفايت مىكند، چه رسد به اينكه براى اثبات مسائل خارج از آن علم نيز كافى باشد.
(٥٩٧) و كيف يقال إن مبادئ العلوم المختلفة متّفقة؟ أمن جهة أن العلوم المختلفة متّفقة و هذا ظاهر البطلان؟ أو من جهة أن كل واحد منها يصلح أن ينتج منها فى كلّ علم، حتى يكون مبدأ أى علم اتفق صالحا لأى علم اتفق؟ و هذا معلوم الاستحالة. فإن مبادئ العلوم التعليمية- و هى محدودة فى المصادرات مميّزة بالفعل-، ظاهر من أمرها أنها لا يصلح بعضها لبعض، فكيف تصلح لكل علم؟ بل و لا مبدأ علم واحد يصلح لجميع مسائل ذلك العلم، فكيف لمسائل علوم أخرى؟.
(٥٩٧) چگونه مىگويند كه علوم مختلف مبادى واحدى دارند؟ آيا از اين جهت مىگويند كه علوم مختلف واحدند، كه اين به روشنى باطل است؟ يا از اين جهت مىگويند كه هريك از اين مبادى صلاحيت دارند كه در هر علمى نتيجهبخش باشند، تا اينكه مبدأ هر علمى براى هر علمى صلاحيت داشته باشد؟ و اين هم محال بودنش معلوم است. در حالىكه پيداست كه مبادى علوم تعليمى- كه از نظر مصادرات محدوداند و بالفعل مشخصاند- خود نمىتوانند بعضى جانشين بعضى ديگر شوند، پس چگونه براى هر علمى به كار روند؟ بلكه حتى مبدأ يك علم واحد براى اثبات تمام مسائل آن علم صلاحيت ندارد، پس چگونه براى اثبات مسائل علوم ديگر صلاحيت داشته باشند.
(٥٩٨) و لا أيضا إذا استعملنا طريق التحليل بالعكس فصرنا إلى المقدمات التى لا أوساط لها فى علم ما و ميّزناها إن لم تكن مميّزة تميزها فى الرّياضيّات، وجدناها مشتركة لجميع النتائج، بل كان كلّ خاصّة لنتيجة أو نتائج بأعيانها.
(٥٩٨) همچنين اينطور نيست كه اگر از روش تحليل استفاده كرده و به مقدماتى كه در يك علم حدّ اوسط ندارند بازگشت كنيم، و آنها را مشخص نمائيم، اگر مثل رياضيات مشخص نباشند، آنها را براى تمام نتايج آن علم مشترك مىيابيم، بلكه هريك از آن مقدمات براى يك يا چند نتيجه اختصاص خواهد داشت.