برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٥٤ - يادداشتها
درمىيابد كه خواص مثلا شكل مورد نظر در علم هندسه مطرح نشده است، و حال آنكه بايد مطرح مىشده است، زيرا اين كار از مسائل علم هندسه است؛ به همين خاطر پژوهشگر آن مسئله را، كه در واقع مربوط به علم هندسه است، در علم مناظر- كه نسبت به علم هندسه اسفل است- مطرح كرده و اثبات مىكند. اين امر انتقال برهان از علم اعلى به علم اسفل ناميده مىشود و سرّ انجام آن همان است كه گفته شد.
(٢٨٧) - يعنى اين امر مورد ترديد واقع مىشود كه فلان مسئله به كدام علم مربوط است.
(٢٨٨) - به همين دليل نمىتوان گفت كه موضوع علم آن چيزى است كه در علم از عوارض ذاتى آن بحث مىشود؛ زيرا اولا تشخيص عوارض ذاتى همواره آسان نيست، و ثانيا اگر موضوع علم به اين معنى اخص شود فقط مسائل برخى از علوم از اين طريق قابل تبيين خواهد بود و مسائل بسيارى از علوم را نمىتوان از عوارض ذاتى موضوع علم به حساب آورد.
(٢٨٩) - براساس مبادى پذيرفته شده در طبيعيات قديم شكل عنصر بسيط بايد كروى باشد، زيرا طبيعت بسيط شكلى را اقتضا مىكند كه نسبت آن به تمام اجزاء عنصر يكسان باشد.
(٢٩٠) - زيرا اگر علم اعلى آن دسته از مبادى علم اسفل را به كار گيرد كه صحت خود آنها بر مبادى علم اعلى توقّف دارد، دور و تقدم شىء بر نفس حاصل مىشود.
(٢٩١) - منظور از «موضوع و شئون آن» در اينجا، «علّت مادى و شئون آن» است.
(٢٩٢) - همانطور كه دكتر عفيفى خاطر نشان كرده است، اين فصل در هيچ كدام از نسخههاى خطّى عنوان ندارد (مقدمهى عفيفى بر برهان، صفحهى ٣٣)؛ و اين عنوان به پيشنهاد ايشان انتخاب شده است. اين فصل به ازاى فصل دهم از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو كه عنوان آن «المبادى و انواعها» است نوشته شده است.
(٢٩٣) - اين سخن ابو على سينا كه: «آنچه وجودش ظاهر است امّا حدّش پنهان است، مانند جسم طبيعى ...
الخ»، نشانگر اين است كه از ديدگاه ابو على سينا وجود جسم طبيعى «بديهى» است. اگر وجود جسم طبيعى بديهى باشد، پس طبيعيات در اثبات موضوعشان- كه جسم طبيعى است- به فلسفه احتياج ندارند!
(٢٩٤) - ظاهرا يك جابجايى در متن برهان رخ داده است، زيرا روشن است كه بحث از اصمّ و منطق كه دو نوع عدد هستند در علم حساب انجام مىشود و حال آنكه ابو على سينا بحث از آنها را به هندسه نسبت داده است؛ و از سوى ديگر «مربع» و «مستدير» از مسائل هندسهاند، ولى شيخ الرئيس آنها را به علم حساب نسبت داده است.
(٢٩٥) - منظور از تصديق حقيقى، تصديق بيّن است.
(٢٩٦) - منظور شيخ الرئيس اين است كه انسانهاى محسوس، جسمانى هستند، امّا انسان مثالى- بر فرض وجود- نمىتوانند جسمانى باشند.
(٢٩٧) - رجوع كنيد به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، مقالهى اول، فصل ١١؛ ٧٧ الف، ١٠- ٢٥.
(٢٩٨) - منظور ابن سينا از «مبدأ اوّل»، اصل عدم تناقض است؛ كه هر استدلالى در نهايت بر آن مبتنى است. در آغاز اين فصل، ابن سينا، درصدد بيان كيفيت كارآيى اين اصل در استدلالها است. از ديدگاه وى اين