برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٥٢ - يادداشتها
اشتراك داشته باشند. مثال اين صورت، در متن، روشن است.
بنابراين در اينجا ابن سينا براى اشتراك در مسائل و مبادى فقط سه صورت مطرح كرده است.
(٢٦٤) - حاصل كلام ابن سينا در بخش اخير اين فصل اين است كه همانطور كه تمايز علوم به موضوعات است، اشتراك آنها در مبادى و مسائل نيز اكثرا ناشى از اشتراك آنها در موضوع است.
(٢٦٥) - در اين فصل سه مطلب مورد بررسى قرار گرفته است: (١) مسئلهى نقل برهان، كه در اول فصل بحث شده است، و (٢) مسئلهى كليّت مقدّمات برهان كه در آخر فصل بحث شده است، و (٣) مسئلهى كليت و ثبات نتايج برهان كه به ازاى فصل ٨ از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو مطرح شده است.
(٢٦٦) - رجوع كنيد به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، مقالهى اول فصل ٨. از اينجا اين بحث را شروع مىكند كه «جزئى» را نمىتوان با برهان اثبات كرد.
(٢٦٧) - به عقيدهى ابن سينا علم ما بر اشياء فسادپذير و جزئى، بالعرض نسبت داده مىشود؛ امّا به مفاهيم كلّى، بالذّات نسبت داده مىشود. مثلا، وقتى مىگوييم: «زيد ناطق است»، در واقع علم ما در اصل به مفهوم كلّى انسان تعلّق دارد و در اصل به ناطق بودن انسان علم داريم و اين علم، به صورت بالعرض به زيد، كه جزئى و فسادپذير است، نسبت داده مىشود.
(٢٦٨) - رجوع كنيد به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، مقالهى اول، فصل ٨.
(٢٦٩) - منظور ابن سينا از «قياس موّقت» آن قياسى است كه مقدمات آن كلّى و دائمى نباشد.
(٢٧٠) - ابن سينا اين مطلب را، پس از اين، در فصل چهارم از مقالهى چهارم كتاب «برهان» مورد رسيدگى قرار داده است.
(٢٧١) - در اينجا بر اين مطلب استدلال شده است كه: «آنچه برهان ندارد، حدّ ندارد»؛ و چون قبل از اين گفته شد كه امور شخصى و جزئى، كه فسادپذيراند، برهان ندارند؛ پس اين امور حدّ هم نخواهند داشت.
براى تفصيل اين استدلال به فصل چهارم از مقالهى چهارم كتاب «برهان» مراجعه كنيد. بقيهى اين پاراگراف استدلال ديگرى به همين مطلب است.
(٢٧٢) - اين اشكالى است كه خود ارسطو در فصل هشتم از مقالهى اول «انولوطيقا الاواخر» مطرح كرده و به آن پاسخ داده است. اشكال اين است: چگونه مىتوان براى گرفتگى ماه كه امرى جزئى و شخصى و فسادپذير است برهان اقامه كرد؟ پاسخ ارسطو چنين است: در چنين مواردى آنچه كه برهان در اصل براى اثبات آن اقامه مىشود طبيعت معقول است نه فرد فسادپذير؛ زيرا هرچند خورشيد و ماه در خارج فقط يك مصداق دارند، با اينحال صرف تصوّر معنى آنها مانع از صدق مفاهيم آنها بر كثيرين نيست. پس برهان بر مفهوم كلّى آنها اقامه مىشود كه البته بر مصداق فسادپذير آنها نيز صدق مىكند.
(٢٧٣) - در اين فقره، پرسشى مطرح شده است كه تقرير آن به زبان ساده چنين است: ارسطو گفته است كه چون مقدّمات برهان بايد كلّى و دائمى باشد بنابراين امور فسادپذير و جزئى برهان ندارند، در حالىكه مطلب عكس آن است، و بايد گفته شود كه چون نمىتوان به امور فسادپذير و جزئى علم پايدار و دائمى حاصل كرد بنابراين مقدمات برهان بايد كلّى و دائمى باشد.
(٢٧٤) - رجوع كنيد به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، مقالهى ١، فصل ٢؛ ٧١ ب: ١٨- ٢٥.
(٢٧٥) - يكى از شرايط مقدمات برهان اين است كه بايد مناسب باشند؛ و منظور از مناسبت اين است كه