برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٣٣ - فصل اول در شناخت مبادى برهان و كليت و ضرورت آن
متعاكسة. فإن لم يتفق هذا فى بعضها لا يتبين بالدور. و نعم ما قيل: إن هؤلاء يعالجون الداء بأدوى منه. فإنهم لما أرادوا أن يتخلصوا من لزوم أن لا برهان، أو لا بد من ذهاب مبادئ البرهان إلى غير النهاية، فجعلوا مبادئ البرهان محتاجة فى أن تعلم إلى ما لا يعلم إلا بها؛ فآل أمرهم إلى أن جعلوا مبادئ البرهان لا تعلم ألبتة و لا يعلم بها شىء.
(١٦٣) دليل سوّم- در انالوطيقاى اول [- قياس] بيان شده است ١٥٦ كه بيان دورى ١٥٧ به چه صورت و در كجا قابل استفاده است، چنين قياسى صرفا بايد اقّلا سه حد داشته باشد، به نحوى كه اين حدود به همديگر قابل انعكاس بوده و باهم مساوى باشند، و چنين امرى در مورد براهين بسيار نادر است و چگونه ممكن است كه مبادى همهى براهين واجد اين شرايط باشند، تا از اين طريق بعضى از آنها توسط بعض ديگر تبيين شود؟ و مبادى برهان جدّا از نظر تعداد زياد هستند و امكان ندارد كه حدود آن به هم ديگر متعاكس باشند. پس اگر چنين امرى مقدور نيست، ناچار بعضى از مبادى برهان با دور قابل تبيين نيست. و چه خوب گفته شده است كه: اين عده درد را با دردى شديدتر از آن درمان مىكنند. و از آنجا كه اراده كردهاند كه از قول به نبودن برهان، يا ميل سلسلهى مبادى برهان به بىنهايت خلاص يابند، ناچار مبادى برهان را محتاج به چيزى دانستهاند كه جز از طريق خود اين مبادى تبيين نمىشوند، فلذا سرانجام كارشان اين شده است كه بنابر رأى آنان البته مبادى برهان نه قابل شناسائى است و نه چيزى از طريق اين مبادى قابل شناختن است.
(١٦٤) على أن بيان الدور لا يخلص من الذهاب إلى غير نهاية، فإن الدور نفسه ذهاب إلى غير النهاية، و لكن فى موضوعات متناهية العدد. فلا هم تخلصوا من الشناعة المبطلة للعلم، و لا تخلصوا من الذهاب إلى غير النهاية.
(١٦٤) علاوه بر اين، قول به بيان دورى، از ميل سلسلهى مبادى به بىنهايت رهائى نمىبخشد، زيرا دور خودبهخود به بىنهايت ميل مىكند، ١٥٨ هرچند موضوعات آن از نظر عدد متناهى باشد. پس اين عدّه نه از اين قول فاسد كه علم را باطل مىكند رهايى يافتهاند ١٥٩ و نه از ميل [مبادى] بىنهايت نجات يافتهاند.
(١٦٥) و لما كانت مقدمات البرهان تفيد العلم الذى لا يتغير و لا يمكن أن يكون معلوم ذلك العلم بحال أخرى غير ما علم به، فيحب أن تكون مقدمات البرهان أيضا غير